تبليغاتX
آزادی
 
 
   
 
 

 

مایه حسن ندارم که به بازار من آئی

جان فروش سر راهم که خریدار من آئی

ای غزالی که گرفتار کمند تو شدم باش

تا به دام غزل افتی و گرفتار من آئی

گلشن طبع من آراسته از لاله و نسرین

همه در حسرتم ای گل که به گلزار من آئی

سپر صلح و صفا دارم وشمشیر محبت

با تو آن پنجه نبینم که به پیکار من آئی

صید را شرط نباشد همه در دام کشیدن

به کمند تو فتادم که نگهدار من آئی

نسخه شعر تر آرم به شفاخانه لعلت

که به یک خنده دوای دل بیمار من آئی

روز روشن به خود از عشق تو کردم چو شب تار

به امیدی که تو هم شمع شب تار من آئی

گفتمش نیشکر شعر از آن پرورم از اشک

که تو ای طوطی خوش لهجه شکر خوار من آئی

گفت اگر لب بگشایم تو بدان طبع گهربار

شهریارا خجل از لعل شکربار من آئی

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

راه عشق از روی عقل از بهر آن بس مشکلست

کان نه راه صورت و پایست کان راه دلست

بر بساط عاشقی از روی اخلاص و یقین

چون ببازی جان و تن مقصود آنگه حاصلست

زینهار از روی غفلت این سخن بازی مدان

زان که سر در باختن در عشق اول منزلست

فرق کن در راه معنی کار دل با کار گل

کاین که تو مشغول آنی ای پسر کار گلست

 
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

امروز ما را گر کشی بی‌جرم از ما بگذرد

اما به پیش دادگر مشکل که فردا بگذرد

زینگونه غافل نگذری از حال زار ما اگر

گاهی که بر ما بگذری دانی چه بر ما بگذرد

ناصح ز روی او مکن منعم که نتواند کسی

آن روی زیبا بیند و زان روی زیبا بگذرد

از بس چو تنها بیندم از شرم گردد مضطرب

می‌میرم از شرمندگی بر من چو تنها بگذرد

در راه عشق آن صنم هر کس که بگذارد قدم

باید که چون هاتف نخست از دین و دنیا بگذرد

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

روزگاریست که سودازده روی توام

خوابگه نیست مگر خاک سر کوی توام

به دو چشم تو که شوریده‌تر از بخت منست

که به روی تو من آشفته‌تر از موی توام

نقد هر عقل که در کیسه پندارم بود

کمتر از هیچ برآمد به ترازوی توام

همدمی نیست که گوید سخنی پیش منت

محرمی نیست که آرد خبری سوی توام

چشم بر هم نزنم گر تو به تیرم بزنی

لیک ترسم که بدوزد نظر از روی توام

زین سبب خلق جهانند مرید سخنم

که ریاضت کش محراب دو ابروی توام

دست موتم نکند میخ سراپرده عمر

گر سعادت بزند خیمه به پهلوی توام

تو مپندار کز این در به ملامت بروم

که گرم تیغ زنی بنده بازوی توام

سعدی از پرده عشاق چه خوش می‌گوید

ترک من پرده برانداز که هندوی توام

 

 
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

شهر به شهر و کو به کو در طلبت شتافتم

خانه به خانه در به در جستمت و نیافتم

آه که تار و پود آن رفت به باد عاشقی

جامه تقویی که من در همه عمر بافتم

بر دل من زبس که جا تنگ شد از جدائیت

بی تو به دست خویشتن سینه‌ی خود شکافتم

از تف آتش غمم صدره اگر چه تافتی

آینه‌سان به هیچ سو رو ز تو برنتافتم

یک ره از او نشد مرا کار دل حزین روا

هاتف اگرچه عمرها در ره او شتافتم

 
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 
 

عزم آن دارم که امشب نیم مست

پای کوبان کوزه‌ی دردی به دست

سر به بازار قلندر در نهم

پس به یک ساعت ببازم هرچه هست

تا کی از تزویر باشم خودنمای

تا کی از پندار باشم خودپرست

پرده‌ی پندار می‌باید درید

توبه‌ی زهاد می‌باید شکست

وقت آن آمد که دستی بر زنم

چند خواهم بودن آخر پای‌بست

ساقیا در ده شرابی دلگشای

هین که دل برخاست غم در سر نشست

تو بگردان دور تا ما مردوار

دور گردون زیر پای آریم پست

مشتری را خرقه از سر برکشیم

زهره را تا حشر گردانیم مست

پس چو عطار از جهت بیرون شویم

بی جهت در رقص آییم از الست

 
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

امشب جهان در سوگ اسوه عدالت خواهد نشست.

شهات مولی الموحدین حضرت علی<ع>اسوه تقواوعدالت را به شما

عزیزان تسلیت میگویم.

 

شیعیان از چه جهان منقلب است؟
همه آفاق چرا ملتهب است؟

رخنه افتاده به ملک و ملکوت
یا مگر لرزه به عرش لاهوت


مضطرب عالم امکان شده است
منکسف شمس درخشان شده است

در جنان حور به سوگ است و عزا
همه جا بزم عزا هست بپا


متزلزل شده ارکان وجود
متفرق شده اعلام حدود

چون بگویم که زبانم شده لال
همه باشند پریشان احوال

خون بگرییم اگر جمله، رواست
روز قتل شه دین، شیر خداست

پرچم شوکت اسلام شکست
عزت دین خدا رفت ز دست


نخل ایمان و عدالت افتاد
سرو بستان هدایت افتاد

اشقیا، شیر خدا را کشتند
لنگر ارض و سما را کشتند


مرتضی عین خدا، نفس رسول
مرتضی جان جهان، زوج بتول

مرتضی شمع شبستان وجود
مرتضی بنده خاص معبود

سرش از تیغ عدو پر خون شد
نازنین صورت او گلگون شد

رفت و از محنت این عالم رست
قلب جبریل امین از غم خست

صوت فزت برب از او در گوش
می برد از سر ما طاقت و هوش

از همه خلق جهان چشم ببست
به لقاء احدیت پیوست

تا جهان، باقی و افلاک بجاست
قصه عدل علی پر آواست

<التماس دعا>

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 
 

مست خراب یابد هر لحظه در خرابات

گنجی که آن نیابد صد پیر در مناجات

خواهی که راه‌یابی بی‌رنج بر سر گنج

می‌بیز هر سحرگاه خاک در خرابات

یک ذره گرد از آن خاک در چشم جانت افتد

با صدهزار خورشید افتد تو را ملاقات

ور عکس جام باده ناگاه بر تو تابد

نز خویش گردی آگه، نز جام، نز شعاعات

در بیخودی و مستی جایی رسی، که آنجا

در هم شود عبادات، پی گم کند اشارات

تا گم نگردی از خود گنجی چنین نیابی

حالی چنین نیابد گم گشته از ملاقات

تا کی کنی به عادت در صومعه عبادت؟

کفر است زهد و طاعت تا نگذری ز میقات

تا تو ز خودپرستی وز جست وجو نرستی

می‌دان که می‌پرستی در دیر عزی و لات

در صومعه تو دانی می‌کوش تا توانی

در میکده رها کن از سر فضول و طامات

جان باز در خرابات، تا جرعه‌ای بیابی

مفروش زهد، کانجا کمتر خرند طامات

لب تشنه چند باشی، در ساحل تمنی؟

انداز خویشتن را در بحر بی‌نهایات

تا گم شود نشانت در پای بی‌نشانی

تا در کشد به کامت یک ره نهنگ حالات

چون غرقه شد عراقی یابد حیات باقی

اسرار غیب بیند در عالم شهادات

 
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست

بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست

دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم

ور نسازد می‌بباید ساختن با خوی دوست

گر قبولم می‌کند مملوک خود می‌پرورد

ور براند پنجه نتوان کرد با بازوی دوست

هر که را خاطر به روی دوست رغبت می‌کند

بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست

دیگران را عید اگر فرداست ما را این دمست

روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست

هر کسی بی خویشتن جولان عشقی می‌کند

تا به چوگان که در خواهد فتادن گوی دوست

دشمنم را بد نمی‌خواهم که آن بدبخت را

این عقوبت بس که بیند دوست همزانوی دوست

هر کسی را دل به صحرایی و باغی می‌رود

هر کس از سویی به دررفتند و عاشق سوی دوست

کاش باری باغ و بستان را که تحسین می‌کنند

بلبلی بودی چو سعدی یا گلی چون روی دوست

 
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

«ای کسانی که ایمان آورده اید! روزه بر شما نوشته (واجب) شده است، آن گونه که بر کسانی که پیش از شما بودند، نوشته شده بود. باشد که پروا کنید! ». آیه 183 سوره مبارکه بقره

خدایا!

بعد از نمازهای ماه مبارکت، تو را با ذکر صفات بلند مرتبگی، بزرگواری، آمرزندگی و مهربانیت صدا می زنم. (یا علی یا عظیم یا غفور یا رحیم)

بار دیگر بزرگیت را یاد می کنم (انت الرب العظیم) و می گویم هیچ مثل و مانندی نداری (الذی لیس کمثله شیء) یعنی با این اعتقاد، تو را می ستایم و پرستش و اطاعت می کنم و تنها تو را شایسته خدایی می دانم و هرگز شبیه و همتایی برایت قائل نیستم.

در اولین درنگ به خود می گویم آیا واقعا این گفتار از زبان دل است یا از زبان تن؟ و وای به حالم اگر دیگری را چون تو بدانم و در زندگی ام از آنانی که غیر رسول و اولی الامر تو باشند، اطاعت کنم.

و سپس شنوایی و بینایی ات به همه گفتار و کردار آدمیان و تمام حرکات و حوادث عوالم را اعلام می کنم (و هو السمیع البصیر) و با این سخن، این اعتقاد را بر زبان می آورم که هیچ حرف و عمل و نیت از کوچکترین تا بزرگترین و از نهانی ترین تا آشکارترین آنها از محضر مقدست نادیده و ناشنیده نمی ماند.

و می رسم به ماهی که در آن قرارم دادی؛ آن را ماهی می دانم که نسبت به سایر ماههایت دارای ویژگیهای خاصی است یعنی اشاره می کنم به بزرگی و کرامت و شرافت و برتری اش بر آنها (و هذا شهر عظمته و کرمته و شرفته و فضلته علی الشهور) همان ماهی که روزه اش را بر من واجب کردی (و هو الشهر الذی فرضت صیامه علی) و نامش رمضان است. (و هو شهر رمضان)

پروردگارا!

در برتری این ماه همان بس که رسولت ـ که بر او و آلش درود باد ـ فرمود: «اگر بندگان می دانستند که در رمضان چه (برکاتی) است، آرزو می کردند که رمضان، یک سال باشد.» و یا فرمود: «ماه رمضان پیش شما مثل ماههای دیگر نباشد؛ چرا که نزد خداوند، احترام و بر سایر ماهها برتری دارد. در ماه رمضان ، روز روزه داری شما مثل روز خودتان نباشد! (ادب و حرمت این ماه را نگه دارید).»

درنگی دیگر؛ به آن عملم فکر می کنم که وقتی می گویند چگونه ای؟ می گویم روزه ام. اما چه روزه ای؟! آیا همان گونه است که می خواهی و آنگونه که باید باشم و روزه ات را نه فقط برای خالی بودن شکم بلکه برای تقوا و تقرب بر من واجب کردی همانطور که بر گذشتگانم نوشته بودی. و باز وای بر من اگر توشه آخرتم از ایمان و عمل صالح خالی باشد.

و به راستی رمضان چیست؟ سوالی است که در ادامه از ارتباط آن با کلام نورانی ات (قرآن) برایم می گویی؛ و آن این است: ماهی که در آن قرآن را نازل فرمودی (الذی انزلت فیه القرآن) و این نزول از باب راهنمایی مردمان و روشن کردن راه هدایت و موجب جدا کردن حق از باطل است. (هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان)

چنانکه امام صادق(ع) فرمود: « خداوندا! این ماه مبارک که قرآن را در آن فرو فرستاده ای و آن را مایه هدایت مردم و نشانه هایی روشن از هدایت و فرقان قرار داده ای، فرا رسید. پس ، ما را در این ماه، سالم بدار و نیز آن را برای ما سالم بدار و آن را با آسانی و تن درستی از سوی خودت، از ما دریافت کن. ای که اندک را می گیری و پاداش بسیار می دهی! اندک را از من بپذیر!

خداوندا! از تو می خواهم که به سوی هر نیکی، راهی و در برابر هر آنچه دوست نداری، باز دارنده ای برایم قرار دهی! ای مهربان ترین مهربانان؛ ای که از من و از گناهانی که در نهان انجام داده ام، چشم پوشیدی؛ ای آن که مرا به خاطر نافرمانی ها مواخذه ننمودی! ببخشای، ببخشای، ببخشای، ای بزرگوار!

خدایا! پندم دادی، پند نگرفتم! از گناهانت بازم داشتی، دست برنداشتم! چه عذری دارم؟! پس بر من ببخشای، ای بزرگوار! ببخشای، ببخشای!

... خداوندا! مرا به نیکوترین ماندن، باقی بدار و به بهترین فنا، فانی ساز: بر دوستی با دوستانت و دشمنی با دشمنانت و شوق به درگاهت و هراس از عظمتت و خشوع و وفا و تسلیم نسبت به خودت و باور به کتابت و پیروی از سنت فرستاده ات.
... درود خدا بر محمد و خاندان او، درودی پیوسته و بی شمار، درودی که ارزش آن را کسی جز تو نداند ، ای مهربان ترین مهربانان!»

باز درنگ؛ لحظه ای فکر می کنم که چه مقدار از این راهنمایی و روشنایی و فرقان بهره گرفتم؟! و البته اگر نخواهم بگویم هیچ، پس باید بگویم بسیار اندک.

ادامه می دهم و بهترین شبی را یاد می کنم که در رمضان قرارش دادی. (و جعلت فیه لیلة القدر) و آن را به تنهایی بر هزار ماه برتری دادی. (و جعلتها خیرا من الف شهر)                                                                                             

لحظه ای درنگ؛ و این بار می گویم آیا قدر را قدر می دانم؟ ناگزیرم چندباره بر خود واویلا گویم.

بارالها!

سپس از چیزی می گویم که منت گویند؛ آن را بر همه داری و کسی بر تو ندارد. (فیاذ المن و لا یمن علیک)                                                                           
کمی آرام می شوم وقتی خواسته ام را از وجود منان تو می گویم و از تو می خواهم بر من منت بگذاری و مرا از آتش دوزخت نجاتم دهی. (من علی بفکاک رقبتی من النار)                                                                                               

باز درنگی می کنم در آنچه مرا به آتش می برد و آن حرامهاست که وقتی امام علی(ع) از رسول خدا(ص) پرسید: ای رسول خدا! بهترین عمل در این ماه چیست؟ شنید: «ای ابا الحسن! بهترین عمل در این ماه خویشتنداری از حرامهای خدای عزوجل است.»

و آن آرامش با یاد نار و عذاب در حال خاتمه بود، اما این ناآرامی نیز کمی بعد به پایان رسید آنجا که به لحظه خواستن از تو رسیدم چون گفته بودم که سمیع و بصیری.می خواهم از میان کسانی که بر آنها منت گذاشتی من را از آتش به گلستان و بهشتت وارد کنی (فیمن تمن علیه و ادخلنی الجنه)

و آخرین درنگ؛ آری! پیامبرت(ص) فرمود: «چون هلال ماه رمضان پدید آمد، درهای دوزخ بسته گردد و درهای بهشت گشوده شود و شیاطین به زنجیر کشیده شوند.»

***
و این آرامش به امید رحمتت که مهربانترین مهربانانی، ماندگار می شود. برحمتک یا ارحم الراحمین

طاعات قبول. التماس دعا.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر، سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است.


 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

با ديدگان بسته، در تيرگي رهايم

اي همرهان كجاييد؟ اي مردمان كجايم؟ 

پر كرد سينه‌ام را فرياد بي شكيبم

با من سخن بگوييد اي خلق، با شمايم 

شب را بدين سياهي، كي ديده مرغ و ماهي

اي بغض بي‌گناهي بشكن به هاي‌هايم 

سرگشته در بيابان، هر سو دوم شتابان

ديو است پيش رويم، غول است در قفايم 

بر توده‌هاي نعش است پايي كه مي‌گذارم

بر چشمه‌هاي خون است چشمي كه مي‌گشايم 

در ماتم عزيزان، چون ابر اشك‌ريزان

با برگ همزبانم، با باد هنموايم 

آن همرهان كجايند؟ اين رهزنان كيانند

تيغ است بر گلويم، حرفي‌ست با خدايم 

سيلابه‌هاي درد است رمزي كه مي‌نويسم

خونابه‌هاي رنج است شعري كه مي‌سرايم

چون ناي بينوا، آه، خاموش و خسته گويي

مسعود سعد سلمان، در تنگناي نايم 

اي همنشين ديرين، باري بيا و بنشين

تا حال دل بگويد، آواي نارسايم 

شب‌ها براي باران گويم حكايت خويش

با برگ‌ها بپيوند تا بشنوي صدايم

ديدم كه زردرويي از من نمي‌پسندي

من چهره سرخ كردم با خون شعرهايم 

روزي از اين ستمگاه خورشيدوار بگذر

تا با تو همچو شبنم بر آسمان برآيم.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 
 

آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می‌برد

ترک از خراسان آمدست از پارس یغما می‌برد

شیراز مشکین می‌کند چون ناف آهوی ختن

گر باد نوروز از سرش بویی به صحرا می‌برد

من پاس دارم تا به روز امشب به جای پاسبان

کان چشم خواب آلوده خواب از دیده ما می‌برد

برتاس در بر می‌کنم یک لحظه بی اندام او

چون خارپشتم گوییا سوزن در اعضا می‌برد

بسیار می‌گفتم که دل با کس نپیوندم ولی

دیدار خوبان اختیار از دست دانا می‌برد

دل برد و تن درداده‌ام ور می‌کشد استاده‌ام

کآخر نداند بیش از این یا می‌کشد یا می‌برد

چون حلقه در گوشم کند هر روز لطفش وعده‌ای

دیگر چو شب نزدیک شد چون زلف در پا می‌برد

حاجت به ترکی نیستش تا در کمند آرد دلی

من خود به رغبت در کمند افتاده‌ام تا می‌برد

هر کو نصیحت می‌کند در روزگار حسن او

دیوانگان عشق را دیگر به سودا می‌برد

وصفش نداند کرد کس دریای شیرینست و بس

سعدی که شوخی می‌کند گوهر به دریا می‌برد

 
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

 

فرارسیدن نیمه ی شعبان ولادت امام مهدی موعود را به خانم فاطمه ی زهرا س و  همه ی دوستداران آن حضرت تبریک عرض می کنم. امیدوارم زیر سایه ی ولی عصر «عج» همیشهخ سلامت و تندرست باشید و همیشه از منتظران واقعی آن حضرت باشید.

هر وقت دلتون پرکشید .... هر وقت آقامونو دیدین و اشک از دیدگان مبارکتون جاری شد برای بنده ی حقیر هم دعا کنید.

 ***الهم عجل لولیک الفرج ***

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 
"درد دلی از نخبه نخاله شده"
یکی از کاربران "تابناک" در درد نوشته ارسالی خود آورده است:

امروز می خواهم از دردهایی بنویسم که مدتها گلویم را فشرده و تردیدهایی در ذهنم ایجاد می کند که چرا اینچنین است؟؟؟؟؟!!!

مدتها بود که به خودم به چشم نخبه می نگریستم اما وقتی به دنبال کار یا جستجوی اینترنتی استخدام در قسمتهای مختلف بخش خصوصی و دولتی می روم حس می کنم که "نخاله" ای هستم که مدتهاست من و امثال من را به فراموشی سپرده اند.

به راستی در کشوری که فقط برای حسابدار و منشی و آبدارچی و فوق دیپلم کامپیوتر کار ایجاد شود، عطای محقق و نخبه و پژوهشگر و کشور پیشرفته را باید به لقایش بخشید.

خونم آنجا به جوش می آید که دایم نام ما در دهان بزرگان فقط برای بازی سیاسی برده می شود. شاید منظور از نخبه آنهایی هستند که فقط مورد تاید خودشانند.

من ادعای برتری ندارم اما همان اعتمادی را که به خود داشته ام را نیز از دست داده ام. مدرک فوق لیسانس دارم و خدا می داند برای گرفتن آن نمره چشمم از 5/4 نیز بالاتر رفت. از زمانی که خود را شناخته ام در همه کارها کم نیاورده ام شعر، نقاشی، خط، ریاضی، تئاتر، هنر قالی بافی ... اما امروزدر این جامعه جایگاه من کجاست؟

اکنون هم که مدرک فوق لیسانسم را از یکی از بهترین دانشگاههای دولتی در تهران گرفته ام بیشتر احساس افسردگی می کنم. یاد شبهای امتحان خود و همکلاسی هایم می افتم که چگونه شب را تا صبح چشم رو هم نمی گذاشتیم و مساله های سخت کوانتوم الکترونیک و مغناطیس را حال می کردیم. در حالی که دانشجویان بقیه رشته ها در خواب ناز به سر می بردند.

موضوع پایان نامه خود را در مبحث نانو تکنولوژی انتخاب کردم به امید آنکه مورد حمایتهای تشویقی قرار بگیرم اما امروز بعد از چند ماه کاغذ بازی می گویند مرتبط نمی باشد. عیبی ندارد ما که این همه نامهری را از وزارت اموزش و پرورش، نهادهای استخدامی دولتی، تبعیض رشته ای و وزارت کارو بانکها و ... تحمل کرده ایم. این هم کنار آنها.

برای خودم متاسفم اشک از چشمانم جاری می شود هنگامی که به یاد می اورم که در آن اتاق تاریک انباری خانه مان در شهرستان پتو به دور خود می پیچیدم و اطرافیانم را می دیدم که با برداشتن تنها چراغ علاالدین بوگندو در خانه مان از جلوی من، طعنه می زدند که چرا درس می خوانی؟دیگر کلاس کنکور و اینها پیشکش.

خدایا مگر نگفته ای که علم اموزان را عزیز بدارند پس چرا اکنون که این متن را می نویسم قطرات اشکم امان نمی دهد و حس می کنم که تمام عمرم را به بطالت گذراندم برای یاد گرفتن سخت ترین علمها که هرگز عملی از آن را در این جامعه ندیدم.

اینکه رشته فیزیک مادر بیشتر علمهاست در آن شکی نیست و اینکه آن طرف دنیا برای ما سر و دست می شکنند و وقتی بدانند فیزیک یا ریاضی خوانده ای دهانشان باز می ماند هم غیر قابل انکار است.

اما اگر همه بروند چه بلایی به سر این کشور می آید. خدایا من 18 سال با پول بیت المال تحصیل کرده ام. پول کودکانی در مناطق دور افتاده که از تحصیل محروم ماندند آیا روا بود چندین میلیون تومان برای من نوعی خرج می شد و سپس با هزاران آرزو و امید و کوله باری از استرس و ناامیدی و اضطراب و بیکاری در جامعه رها شوم؟ آیا رواست؟

اکنون که این همه سیل بیکار در جامعه رها شده است از دولت می پرسم که چرا فقط برای بالا بردن آمار تحصیل کرده هایتان حاضرید این جوانان را به سرنوشت ما بکشانید؟ چرا با اینکه ظرفیت پذیرش بانوان را در دانشگاه ها می بینید باز در پذیرشهای بانک و هر نهاد دولتی دیگری فقط نام "مرد" را در بالای آگهی درج می کنید؟

امروز دیگر به خوبی دانسته ایم که علم برای این جامعه به کار نمی آید این جامعه فقط مشتی دلال و دروغگو و بادمجون دور قاب چین و چاپلوس می خواهد. برای اینها خوب است و همیشه هم راضی اند ..

برادر یا خواهر عزیزم مرا نیز مانند خواهر کوچک خود بدان و این مطلب را در سایت منتشر کن. که اگر چنین نشود باورم صد چندان خواهد شد که همه ما را به دست فراموشی سپرده اند.
 
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

امانت آسماني بعثت را به وارثان زمين سپردند.
دستان مهربان يار به سوي ما گشوده شد.
خورشيد بر پرنياني از هزاران هزار ستاره نشست.
سبزه به شوق قدوم سرو، رقص كنان در آغوش نسيم وصل آرميد.
عكس رخ يار در جام «حرا» درخشيد.
عصاره تابناك تاريخ بر صحيفه سپيد بعثت چكيد.
عرش رحمان را به زمينيان هديه كردند.
آفتاب ناب بر ياسمن هاي بي تاب، تابيد و اشراق اشتياق پديد آمد.
احساس ياس، شكوفه داد و شمايل شقايق برافروخت و لئالي لاله، افشان شد.
در سرا پرده گل طربناكي پروانه، تبسم شمع مشتاقان را بشارت داد.
هستي به تماشاي هستي نشست و به كهكشان بعثت رسولان، مهر منير “محمد” رسيد.
چه مبارك ايامي‌كه بهشت به جانب ايمانيان آمد.
طومار هجران هدايت پيچيد و رواق ديده با چراغ رسالت آذين شد.
تابش آفتاب «علم بالقلم» بر گلبرگ دل ها به عندليبان خوش الحان عشق، نويد صبح اميد بخشيد.

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 
 

ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم

با خرابات آشناییم از خرد بیگانه‌ایم

خویشتن سوزیم و جان بر سر نهاده شمع‌وار

هر کجا در مجلسی شمعیست ما پروانه‌ایم

اهل دانش را درین گفتار با ما کار نیست

عاقلان را کی زیان دارد که ما دیوانه‌ایم

گر چه قومی را صلاح و نیکنامی ظاهرست

ما به قلاشی و رندی در جهان افسانه‌ایم

اندرین راه ار بدانی هر دو بر یک جاده‌ایم

واندرین کوی ارببینی هر دو از یک خانه‌ایم

خلق می‌گویند جاه و فضل در فرزانگیست

گو مباش اینها که ما رندان نافرزانه‌ایم

عیب تست ار چشم گوهر بین نداری ورنه ما

هر یک اندر بحر معنی گوهر یکدانه‌ایم

از بیابان عدم دی آمده فردا شده

کمتر از عیشی یک امشب کاندرین کاشانه‌ایم

سعدیا گر باده‌ی صافیت باید باز گو

ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم

 
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

22

حکومت مذهبی

حکومت مذهبی رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سیاسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت دیگر حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت. آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است ، زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین می داند و در چنین صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند.

یک زعیم روحانی خود را بخودی خود زعیم میداند ، به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین ، نه به اعتبار رأی و نظر و تصویب جمهور مردم ؛ بنابراین یک حاکم غیر مسئول است و این مادر استبداد و دیکتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده خدا می داند ، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمی دهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد . گذشته از آن ، برای مخالف ، برای پیروان مذاهب دیگر ، حتی حق حیات نیز قائل نیست . آنها را مغضوب خدا ، گمراه ، نجس و دشمن راه دین و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدایی تلقی می کندک

ای آزادی!

تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می‌ورزم، بی‌تو زندگی دشواراست، بی‌تو من هم نیستم؛ هستم، اما من نیستم؛ یک موجودی خواهم بود توخالی، پوک، سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بدبین، کینه دار، عقده‌دار، بیتاب، بی روح، بی‌دل، بی روشنی، بی شیرینی، بی‌انتظار، بیهوده، منی بی تو یعنی هیچ!… ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می‌کشد بیزارم. ای آزادی، چه زندان‌ها برایت کشیده ام! و چه زندان‌ها خواهم کشید و چه شکنجه‌ها تحمل کرده‌ام و چه شکنجه‌ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی‌بیم و بی‌ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید. من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی و چه می‌کنی؟ تا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟…

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

سر قبر شخصی نوشته شده بود : کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر بدهم وقتی بزرگتر شدم متوجه شدم که دنیا خیلی بزرگ است من باید کشورم را تغییر بدم بعد ها کشورم را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم . در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اینک من در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم.

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 
  1. از پس پرده نگاه کن ، مثله شطرنجه زمونه
    هرکسی مثله یه مهره توی این بازی می مونه
    یکی مثله ما پیاده ، یکی صد ساله سواره
    یه نفر خونه به دوشه ، یکی دو تا قلعه داره
    یه طرف همه سیاه و یه طرف همه سفیدن
    رو به روی هم یه عمره ما رو دارن بازی می دن

    اونا که اوله بازی توی خونه ی تو و من
    پیش پای اسب دشمن ، اون همه سرباز رو چیدن
    ببین امروزم تو بازی میونه شاه و وزیرن
    هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر می گیرن (سنگر می گیرن)

    تاج و تخت شاه دیروز ، در قلعه شون نمی شه
    به خیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه
    یادشون رفته
    یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمی باخت
    تاج و از سرش تو میدون لشگر پیاده انداخت

    اونکه ما رو بازی می ده ، اونه که مهره رو چیده
    اونکه نه شاهه ، نه سرباز
    نه سیاهه (نه سیاهه) ، نه سفیده (نه سفیده)
    از پس پرده نگاه کن
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

اقدام بي سابقه رسانه ملي در رو در روكردن نامزدهاي رياست جمهوري اگرچه در نوع خود كاري ارزشمند بشمار مي‌رود اما به دليل عدم آگاهي مناظره كنندگان از فلسفه مناظره‌هاي اينچنيني موجب شد كه مناظره‌ها به مشاجره تبديل شده و در مجموع هزينه ستگيني بر دوش ملت مظلوم ايران برجاي بگذارد.

مناظره‌هاي در اين سطح براي ارائه مدل‌هاي كلان برنامه ريزي توسط كانديداهاست و هدف از آن ايجاد فضاي مناسب جهت قضاوت افكار عمومي در مورد نامزدها و نهايتا انتخاب يكي از آنهاست اما مناظره‌هاي چند شب پيش در رسانه ملي هيچ نشاني از هويت يك مناظره نداشت لذا شرايطي را بوجود آورد كه كل نظام در سطح داخلي و بين المللي زيان ديد.

گذشته از اين به نظر مي‌رسد كانديداهاي محترم از رسانه ملي براي تسويه حساب‌هاي شخصي استفاده كرده و از فضاي انتخاباتي براي سوار شدن به اسب مراد با يكديدگر رقابت مي‌كنند.

متاسفانه در چند شب اخير كه مشاجره‌هايي به نام مناظره ازصدا و سيما پخش شد حوادثي در كشور رخ داد كه تا چند سال آينده و در هر دوره انتخاباتي دود اين حوادث به چشم مردم خواهد رفت و مردم بازنده اصلي خواهند بود.

در اين مناظره‌ها چرا كاندبداهاي محترم از «خود» و «ديگران» صحبت كردند و مردم را فراموش كردند. چرا وقت بيش از 100 ميليون نفر درا براي بيان برخي شايعه‌هاي سوخته و بي محتوا و با عرض معذرت خاله زنكي تلف كردند؟

براستي چرا با ارائه آمار و نمودار سراسر غلط به عوامفريبي مردم پرداختند؟ مگر در ميان مردم كارشناس و برنامه ريز و اقتصاددان و طراح وجود ندارد كه كه با اين آمار و نمودار سعي در حقانيت خود و سركوب رقيب نمودند؟

چرا خصوصي‌ترين مسائل شخصي افراد را به نام مناظره به گوش مردم رساندند؟ چرا از هتك ناموس يكديگر براي خود آبرو دست و پا كردند؟

براستي با ارائه آمارهاي غلط و استناد به مركز آمار ايران و دانشگاه‌هاي كشورو بانك مركزي، مجامع بين المللي از اين پس چگونه به منابع اطلاعاتي و منابع خبري ايران مي‌نگرند؟

براستي مردم از اين پس به نمايندگان مراجع عظام در امور حسبيه ( محاسبه و دريافت حقوق شرعي ) چگونه خواهند نگريست؟ آيا به صرف داشتن اجازه از يك مرجع مي‌توان به دريافت پول از يك فرد مفسد پرداخت و پس از آن از او و عملكرد خود هم دفاع كرد؟ اين وظيفه نمايندگان مراجع است؟

براستي مردم چگونه نماز جمعه را به امامت كسي كه به فساد مالي متهم شده و از خود توان دفاع نداشت، اقامه خواهند كرد؟

براستي مردم چگونه به كسي راي بدهند كه به صراحت مي‌گويد اگر مردم به من لطف كنند آنگاه برنامه هاي خود را ارائه مي‌دهم؟

براستي مردم چگونه به كسي اعتماد كنند كه در مقابل چشم ميليونها بيينده به نيشخند و تمسخر رقيب مي‌پردازد و همچون كودكان تهديد به گفتن برخي حقايق به زعم خود مي‌كند؟

مي توانيد حال يك جانباز را كه براي وام درماني 5 ميليون توماني يك سال به انتظار نشسته را تصور كنيد وقتي كه در اين مناظره‌ها شنيد براي تبليغات تنها يك نامزد 100 ميليارد تومان (1000000000000 ريال ) هزينه شده است؟ چرا اين مناظره‌ها به هتك حرمت صورت و سيرت روحانيت، سابقه جهاد و شهادت و قرابت به حضرت امام خميني منجر شد؟

چرا و به چه دليل ياران مقام معظم رهبري در مقابل چشم هزاران بيننده بي آبرو و طاغوتي معرفي شدند اگر هم تنها بخشي از اين گفته‌ها راست باشد جاي طرح آن در منظر عمومي است تا با قداست رهبر معظم انقلاب بازي شود؟ رسيدن به حكومت و رياست ارزش اين هتك حرمت‌ها را دارد؟

چرا اين مناظره‌ها منجر به اين شده كه رسانه‌هاي خارجي اينگونه درج كرده‌اند كه انتخابات ايران پيروز ندارد و هر كس نام او از صندوق‌ها بيرن بيايد مردم او را به تخلف متهم مي‌كنند؟

و نتيجه اين قضاوت به زير سوال بردن مهم ترين نهاد نظارتي قانوني و شرعي يعني شوراي محترم نگهبان است و اينكه اين شورا در دوره‌هاي قبل نيز همانند اين دوره بدون بررسي به معرفي نامزدها اقدام كرده است و بار ديگر رسانه‌هاي منطقه اينگونه مطرح كرده‌اند كه تخلف‌هاي بيان شده چگونه از چشم شوراي نگهبان پوشيده مانده و نامزها تائيد صلاحيت شدند؟

چرا سخنان سخيف و بي ارزش آنچنان رد و بدل شد كه طرح‌هاي اجرايي تنها نامزدي كه منطقي تر از ديگران فكر مي‌كند، در اين هياهو گم شد؟ و مردم در انتخاب يك نامزد شايسته محروم شده يا مي‌شوند؟ و چه گناهي از اين بالاتر؟

در اين مناظره‌ها بدون شك نظام مقدس جمهوري اسلامي كه حاصل خون صدها شهيد گراسنگ ملت ايران و اشك و آه هزاران بازمانده شهداست، آسيب ديد و چه كسي مي‌خواهد پاسخگوي ملكوتيان در عرش به نظاره نشسته، را بدهد و باز هم چه گناهي از اين بالاتر؟

نامزدهاي هتاك بايد از عملكرد خود اسغفار كنند تا در محكمه‌اي كه الله حاكم آن و شهدا شاهد آن هستند روسياه بيرون نيايند.

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 
شهروندان خوبی که رای نمی دهند؛
 
 صاحب منصبان بدی را انتخاب می
 
کنند.

░▒▓█جورج جان نیتان نویسنده و منتقد قرن بیستم█▓▒░


 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

پشه ای در استکان آمد فرود

تا بنوشد آنچه واپس مانده بود

کودکی از شیطنت بازیکنان

بست با دستش دهان استکان

پشه دیگرطعمه اش رالب نزد

جست تا از دام کودک وارهد

خشک لب می گشت حیران راه جو

زیر وبالا بسته هر سو راه او

روزنی می جست در دیوار ودر

تا به آزادی رسد با ر دگر

هر چه برجهدوتکاپومی فزود

راه بیرون رفتن از چاهش نبود

آنقدرکوبید بر دیوار سر

تا فرو افتادخونین بال وپر

جان گرامی بودو آن نعمت لذیذ

لیک آزادی گرامی تر عزیز

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

            خیام          

این کوزه چو من عاشق زاری بوده است

در بند سر زلف نگاری بوده‌ست

این دسته که بر گردن او می‌بینی

دستی‌ست که برگردن یاری بوده‌ست

   ..............................................................................

گر یک نفست ز زندگانی گذرد

مگذار که جز به شادمانی گذرد

هشدار که سرمایه سودای جهان

عمرست چنان کش گذرانی گذرد

       .................................................................

خیام اگر ز باده مستی خوش باش

با ماهرخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است

انگار که نیستی چو هستی خوش باش

.................................................................................... 
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 
 
فردوسی

کنون ای خردمند وصف خرد

بدین جایگه گفتن اندرخورد

کنون تا چه داری بیار از خرد

که گوش نیوشنده زو برخورد

خرد بهتر از هر چه ایزد بداد

ستایش خرد را به از راه داد

خرد رهنمای و خرد دلگشای

خرد دست گیرد به هر دو سرای

ازو شادمانی وزویت غمیست

وزویت فزونی وزویت کمیست

خرد تیره و مرد روشن روان

نباشد همی شادمان یک زمان

چه گفت آن خردمند مرد خرد

که دانا ز گفتار از برخورد

کسی کو خرد را ندارد ز پیش

دلش گردد از کرده‌ی خویش ریش

هشیوار دیوانه خواند ورا

همان خویش بیگانه داند ورا

ازویی به هر دو سرای ارجمند

گسسته خرد پای دارد ببند

خرد چشم جانست چون بنگری

تو بی‌چشم شادان جهان نسپری

نخست آفرینش خرد را شناس

نگهبان جانست و آن سه پاس

سه پاس تو چشم است وگوش و زبان

کزین سه رسد نیک و بد بی‌گمان

خرد را و جان را که یارد ستود

و گر من ستایم که یارد شنود

حکیما چو کس نیست گفتن چه سود

ازین پس بگو کافرینش چه بود

تویی کرده‌ی کردگار جهان

ببینی همی آشکار و نهان

به گفتار دانندگان راه جوی

به گیتی بپوی و به هر کس بگوی

ز هر دانشی چون سخن بشنوی

از آموختن یک زمان نغنوی

چو دیدار یابی به شاخ سخن

بدانی که دانش نیاید به بن

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

عشق از زبان دکتر علی شریعتی

WebGardi2
 
متن زیر از کتاب ارزشمند دکتر شریعتی (هبوط در کویر) است


عشق یک جوشش کور است
و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه
واز روی بصیرت روشن و زلال.


عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و
هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند و
تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.


عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،
و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.


عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.


عشق جنون است
و جنون چیزی جز خرابی
و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود
و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میکند
و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.


عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را
در دوست می بیند و می یابد.


عشق یک فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،
بی انتها و مطلق.


عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا کردن.


عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.


عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.


عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.


ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.


عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ،
که دوست را به دوست می برد.


عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.


عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد
ومیخواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.


در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:
“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
که حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و
معشوق نیز منفور میگردد


دوست داشتن ایمان است و
ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است
از جنس این عالم نیست.”

دکتر علی شریعتی

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

 


ستم فاصله ها“ و”زوال فاصله ها“ دو تعبیر رایج در دانش جدید ارتباطات اند که هر دو نیز بر پایه نسبت میان این سرزمین - استرالیا - و جهان متمرکز وضع شده اند. زمانی که اندیشمندان و متخصصان ارتباطات به پدیده مهم تاثیر فناوری اطلاعات و ارتباطات در تغییر زندگی انسان و جامعه جدید پرداختند، این تمثیل را از وضع استرالیا در برابر قاره های دیگر برگرفتند و نتیجه گرفتند دیگر مسافت و یا مکان برخلاف گذشته مانع ارتباط نخواهد بود.”ستم فاصله ها“ که زمانی موجب انزوای این سرزمین و دشواری های زندگی در این سوی عالم بود به سود”زوال فاصله ها“ که گشاینده ظرفیت های نو است دگرگونی شده است.
من این تمثیل را که مناسبت بسیار با مکان و زمان گفت و گوی ما دارد برای ورود به مباحث و مسایلی در باب”گفت و گوی فرهنگ ها و تمدنها“ راهگشای می بینم:
سرمشق فناوری اطلاعات و ارتباطات که شالوده مادی جامعه شبکه ای را تشکیل می دهد و با”کاهش فاصله ها“ و”تغییر مرزهای تمایز“ در عرصه های گوناگون همراه است، قابل تفسیر با”سرمشق گفت و گوی فرهنگ ها“ ست که بنیان معنوی جهانی را می گذارد که معطوف به تفاهم است.
پیدایش جامعه شبکه ای را سرآغاز دگرگونی های همه جانبه و شبکه های اطلاعاتی و ارتیاطی را موجد کنش گری های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی در عصر ما می دانند، پدیده ای که در حال آفرینش هندسه معرفتی جدیدی نیز هست. قدرت، شتاب و شدت جابجایی اطلاعات اساس این جامعه شبکه ای و انعطاف و همگرایی حاصل آن است. می توان عنوان سخت افزاری عصر اطلاعات را برای جامعه شبکه ای و عنوان نرم افزاری عصر ارتباطات را برای جامعه گفت و گویی به کار برد و نتیجه گرفت که به هر حال انقلاب ارتباطات به هر معنایی که باشد، تغییر دهنده فاصله هاست.
هم”جامعه شبکه ای“ و هم”جهان گفت و گویی“ دو پدیده جدید در برابر انسداد و فروبستگی جامعه و جهان کنونی اند.
سرمشق گفت و گوی فرهنگ ها و تمدن ها از این حیث که در پی جانشینی خرد به جای زور در عرصه مناسبات بین المللی است، پارادایمی در برابر فروبستگی ارتباطات انسانی و اجتماعی به شمار می آید. تبیین و تدقیق نظری و کاربردی این مفهوم می تواند افق های جدیدی در عرصه های درون تمدنی و برون تمدنی بگشاید. سرمشق گفت و گوی تمدنها، واحد خود را نه افراد جدا از یکدیگر و نه حتی دولت ها به مفهوم انتزاعی آن بلکه تمدن ها و فرهنگ ها قرار داده است، به این معنا واحد سنجش در این الگو، نه فرد و نه اجتماع های بسته که ساحت های جمعی و تفاهمی است. به عبارت دیگر از آنجا که گفت وگو متکی برگشودگی، گوش سپردن و همدلی است، بر پذیرش تنوع و تکثر و شخصیت و هویت مستقل برای طرفین گفت و گو تکیه دارد.
در این فرآیند، قاعده مسلط بر هر نوع مواجهه انسانی در گفت و گوست، از این رو مراودات میان فردی، مراودات میان گروه های فرهیخته و اندیشمند و هنرمند، مراودات میان نهاد های مدنی و بین المللی و نیز مراودات میان سیاستمداران در این سرمشق بر قاعده گفت و گو استوار است و الگوی سامان دهنده این گفت و گو، واحدهای مستقل و خود بنیاد یعنی حوزه های متکثر فرهنگی و تمدنی است. به این ترتیب نه تنها طرفین مستقل در این گفت و گو به رسمیت شناخته می شوند، بلکه در خلال آن به زبان می آیند و در یک فرآیند ارتباطی محصولی فراتر از واحدهای فرهنگی و تمدنی موجود بوجود می آورند. به زبان آوردن ظرفیت های نهفته در هر فرهنگ و تمدنی بیشتر از عهده صاحبان اندیشه و دانش و هنر بر می آید؛ از این رو اندیشمندان و دانشمندان و هنرمندان بهترین قهرمان میدان گفت و گو و سبب به زبان آوردن و مبادله فرهنگ و اندیشه در هر حوزه تمدنی اند که می توانند در قالب شبکه ها و نهاد های علمی، فرهنگی و مدنی به انجام این مهم بپردازند.
در واقع حاملان و عاملانی برای خلق جهان گفت و گو بهتر از روایت های دینی که متالهان و عارفان و دین باوران اهل مدارا و واقع بینی بیانگر آن هستند و نظام های گشوده اندیشه ای که متفکران و نظریه پردازان می سازند و فراورده های فرهنگی که هنرمندان به وجود می آورند و ره یافت های علمی که دانشمندان به آنها دست می یابند، نمی توان یافت. پیام های پدید آمده در هر حوزه تمدنی ابتدا توسط فرهیختگان و عاملان و روشنفکران آن حوزه دریافت و بیان می شود و پس از آن نیز پیش و بیش از هر گروه دیگر توسط فیلسوفان و هنرمندان و اندیشمندان حوزه های دیگر فهم و جذب می شود و واکنش های مساعد و مقتضی را در حوزه های دیگر به وجود می آورد. به این اعتبار باید پذیرفت که در روی آوری جهانی به گفت و گوی تمدن ها و فرهنگ ها صاحبان دانش و اندیشه و هنر کنشگران نخستین آنند و خود نیز در این پارادایم، قدرت می یابند و می توانند زبان سیاست و اندیشه را در عرصه های موثر بین المللی به یکدیگر نزدیک کنند. این نوع گفت و گو از پذیرش تفاوت ها آغاز و به کاهش فاصله ها منتهی می شود. قبول طرفینی متفاوت و مستقل و برابر، لازمه گفت و گوست و ملاحظه طرف مقابل نه به عنوان یک ابژه و ابزار بلکه به منزله”دیگری“ آزاد و محترم و معتبر شرط تحقق گفت و گوست. باب گفت و گو از آنجا بسته می شود که حقوق”دیگری“ و”دیگری ها“ از یاد می رود.
تکیه بر زور و خشونت و هراس که از جمله مهمترین تهدید های دوران ماست محصول موقعیت های غیر گفت و گویی است که در آنها وجوه”دیگری“ و ضرورت و لوازم گفت و گو با او نادیده گرفته می شود. تروریسم که نتیجه پیوند نا مبارک تعصب کور با قدرت برای خدمتگزاری به یک توهم سازمان یافته است، مصداق بارز این گونه وضعیت های بسته و خودمدار است.
مگر تروریسم جز بهره گیری از شیوه های رعب آمیز برای وصول به اهداف سیاسی”غیریت ساز“ و”دیگر ساز“ است؟ پس مهم نیست چه نامی بر خود بگذارد، حتی ممکن است از دین و هنر و دانش هم سوء استفاده کند.
این تهدیدها به رغم زمینه ها و ابعاد نگران کننده ای که دارند، همة واقعیت های موجود در جهان ما نیستند. فرصت هایی که برای روآوردن به گفت و گو و”گذار“ از وضعیت ستیز به فضای تفاهم فراهم شده است، اندک نیستند. تردید نکنیم که دگرگونی های علمی و فنی یا به زبانی دیگر نرم افزارها و سخت افزارهای عصر ما عرصه را بر گفت و گو میان فرهنگ ها و تمدن ها گشوده اند. توجه به مفهوم جدید گفت و گو و نسبت آن با جامعه پرشتاب و پردامنه اطلاعاتی و شبکه ای توانسته است فضای تازه ای در عرصه نظر و عمل بگشاید. فرصت چنین گفت و گوها یی تنها بر مبادله اطلاعات مبتنی نیست، نتیجه آن تغییر در پیش فرض ها، پیدایش روندها و خلق فرصت ها و واقعیت های نو است، به رسمیت شناختن”دیگری“ و ارتقای مخاطبان به طرف های برابر در گفت و گو از پدید آمدن ترازهای معرفتی جدید و مناظر و افق های تازه در عرصه های نظر و عمل نشأت گرفته است.
اما گفت و گوی فرهنگ و تمدن به عنوان سرمشق جهان جدیدی که انسان در عین امنیت در آن احساس برخورداری معنوی و مادی و حرمت کند باید به صورت یک راهبرد مورد توافق اهل خیر و صلاح و اندیشه در آید و برای پیشبرد این راهبرد ما هم نیازمند تنقیح مبانی فلسفی و تبیین اصول فکری گفت و گو در سطوح آکادمیک و هم محتاج برنامه های عمل در سطوح نهادهای ملی، مدنی و بین المللی هستیم. در این دو زمینه ما با پرسش های مهمی رو به رو هستیم که باید در اینجا و در هر جای دیگر آنها را در برابر اصحاب اندیشه و تجربه عرضه داریم تا درحد توان افق های نظری و کاربردی روشن تری برای گفت و گوی میان فرهنگ ها و تمدن ها بگشاییم.
باید نشان دهیم که چرا و چگونه جهان ما به رغم پوسته سخت و هراس آمیز و خشونت زده خود در لایه های عمیق و زیرین اندیشه ای و فرهنگی رو به سوی گفت و گو دارد و پیشاهنگان و پیش برندگان آن کیانند. باید بتوانیم راهبردهای مناسب برای سامان دادن و پیش بردن این گفت و گو را روشن تر کنیم باید نقش ها و کارکرد های ساختارها، نهادها و گروه های موثر در تسهیل و تسریع گفت و گو را در عرصه های ملی و بین المللی بهتر بشناسیم و با تبیین و تدوین بایدها و نبایدهای تحقق گفت و گو در حوزه های نظری و علمی گام هایی فرا پیش نهیم.
من در حد توان و مجال در این زمینه ها فتح بابی می کنم تا با بهره مندی از نظرهای شما فرصتی فراخ تر برای تدقیق و تعمیق مسائلی از این دست فراهم آید:
۱- چرا جهان ناگزیر از توجه به گفت و گوست؟ می توان اقتضای نخست آن را از منظر سیاست یافت؛ تحولات گسترده تکنولوژیک و ظهور فرایندهای پیچیده جهانی شدن، تهدیدها و مخاطره های بین المللی را نیز در صورت های پیچیده تری انعکاس داده است، امنیت جهانی در عرصه های غیر گفت و گویی به شدت آسیب پذیر شده است. حادثه تلخ ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ از این زاویه نقطه عطفی به شمار می رود. مورد هجوم واقع شدن کشوری که در جنگ جهانی از مخاطرات بزرگ در امان مانده بود، آن هم از سوی حاشیه ای ترین مراکز جهان امروز وضعیت ابهام آمیزی را برای جهان ما ترسیم کرده است. الگوی مخاطره هایی که اینک ظاهر شده اند، با روشهای دیرین متکی بر قدرت و سلاح های بازدارنده و حتی اتمی نیز قابل پیشگیری نیست. در چنین شرایطی جهان نیازمند آن است که به این ادراک جمعی تن دردهد که زور متکی بر سرمایه و سلاح، امکان پایه گذاری زندگی توأم با امنیت را فراهم نمی سازد، اینک همه جوامع نیازمند تشریک مساعی و التزام به اخلاق و ارزشهای مردم سالاری و برابری در عرصه جهانی اند. اقتضای دیگر روی آوردن به گفت وگو را می توان در توجه فراگیر فلسفه ها و دانش های اجتماعی به امر گفت و گو در دهه های اخیر یافت. فیلسوفان و جامعه شناسان و زبان شناسان و ارتباط گران گفت و گو گرا اکنون نحله های غالب فکری معاصر را بر مدار ضرورت و امکان گفت و گو سامان داده اند.
۲- پیشاهنگان و فاعلان و پیش برندگان گفت و گو در این دوران کیانند؟
تحولات فناوری های ارتباطی و فرهنگی در دنیای امروز، خواسته یا ناخواسته عرصه های تمدنی را به روی یکدیگر گشوده است. در چنین وضعیتی، دائرمدار ارتباطات جهانی بیش از هر زمان دیگر نه سیاستمداران بلکه فرهیختگان و حتی عموم مردم شده اند. سیاست در نگاه سنتی آن عرصه متصلبی قلمداد می شود که بیش از هر چیز موجبات فروبستگی میان عرصه های تمدنی و فرهنگی را بوجود می آورد. با گشوده شدن و گستردگی کمی و کیفی ابزارها و وسایل ارتباط جمعی و فردی، عرصه های فرهنگی و تمدنی بیش و پیش از حوزه های سیاسی تن به گفت و گو و گشودگی حوزه های خود به سوی همدیگر سپرده اند. به اعتبار این ارتباطات می توان از ظهور شبکه ها و جامعه های مدنی در عرصه جهانی سخن گفت. فضاهایی که به دلیل نقش یافتن حوزه ی عمومی و افکار عمومی، امکان اعمال زور توسط قدرت های مسلط جهانی را محدود می کند، بنابراین به نظر می رسد با نقش آفرین شدن اندیشمندان، هنرمندان، فرهیختگان و نهادهای مدنی در سطوح درون تمدنی و برون تمدنی دنیای ما به موقعیت مساعدتری در رو آوردن به گفت و گو در پذیرش حاکمیت خرد و اخلاق به جای زور و سلطه رسیده است.
۳- چه راهبردهایی برای پیشبرد گفت و گو در جهان کنونی واقعی تر است؟
تصویب پیشنهاد”گفت و گوی تمدن ها“ به عنوان یک راهبرد جهانی از سوی سازمان ملل متحد در سال ۱۹۹۹ عملا نه تنها دولت ها بلکه نهادهای مدنی و بین المللی را مکلف به پیشبرد آن در سطوح مختلف کرده است. با آن زمینه ای که فراهم شده باید نگذاریم تا مرزهای خطر رویارویی در جهان پیش روی ما از حد دولتها به حد تمدن برسد، پس باید گفت و گوی تمدن ها را با همه مولفه ها و الزام های آن پیش برد. من همچنان ائتلاف جهانی برای صلح پایدار براساس عدالت و مقابله با تروریسم را به جای ائتلاف برای جنگ و خشونت که جهان را در سالهای اخیر در کام وحشت فرو برد، راهبردی ممکن برای تحقق و تعمیق گفت و گوی تمدن ها می دانم.
۴- چه بایدها و نبایدهایی در عالم نظر و عرصه عمل برای انجام گفت و گو پیش روی ماست؟
برای تحقق گفت و گو نیازمند احکامی عام، شامل و پیشینی فلسفی، اخلاقی و اجتماعی و نیز مقتضیات و الزام های نهادی و ساختاری هستیم.
انجام گفت و گوی تمدن ها در عالم نظر با احکام جزمی پوزیتیویستی و مسلمات مدرنیستی تعارض دارد همچنان که با شکاکیت بی حد و حصر پست مدرن ها نیز نسبتی ندارد. به این دلیل یکی از وظایف متفکران طرفدار نظریه گفت و گوی فرهنگ ها و تمدن ها، تنقیح مبانی فلسفی و اجتماعی و تبیین اصول فکری این نظریه است.
گفت و گوی تمدن ها بر پایه”رواداری“ و”پذیرش تفاوت ها“ قرار دارد. رواداری مفهومی فراتر از بردباری منفی است که پیشنهاد دوران مدرن است. دیگران را نباید فقط تحمل کرد، بلکه باید با دیگران کار کرد. هیچ قوم و ملتی را نمی توان با استناد به هیچ استدلال فلسفی، سیاسی و اقتصادی در حاشیه قرار داد. برای ساخت و پرداخت جهان پیش رو، باید مشارکت و تعاون همه انسان ها و جوامع را طلب کرد.
این رویکرد چه در مقیاس ملی و چه در مقیاس بین المللی ضرورت بازنگری در شناخت”دیگری“ و رد غیریت سازی های معمول را در تمامی عرصه ها پیش می آورد. برای تحقق گفت و گوی میان تمدن ها لازم است که شرق و غرب، اسلام و غرب و همه طرف های واقعی که در گفت و گوهای این عصر وجود دارند به جای اینکه موضوع شناخت (ابژه) باشند، به شریک بحث و طرف مکالمه تبدیل شوند. تصویر در هم شکسته”دیگری“ را در هر کجا که باشد، در اسطوره و افسانه، در شعر و ادب و یا در سیاست و اقتصاد باید فروگذاریم و با گفت و گو هایی واقعی بر سر مسائل واقعی به فرهنگ ها و تمدن ها توان و زبان جدید درونی و بیرونی ببخشیم.
5- فراموشی اقلیم روح و غرقه شدن در جسم و پابند شدن به زمین و غفلت از آسمان، نه تنها انسان را با مشکلات فراوان روبرو کرده است، بلکه بیش از همیشه زندگی را خشک و از لطافت و معنی انداخته است. خوشبختانه توجه بشر امروز به این خلاء معنوی گوشها را آماده پیامهای معنوی و تعالی بخش دین های بزرگ و معارف الهی و حکمت معنوی کرده است و همین امر زمینه گفت و گو میان تمدن ها و فرهنگ ها و ادیان را بیش از پیش فراهم آورده است و جا دارد که مخصوصاً پیروان ادیان بزرگ الهی به این دعوت قرآنی گوش فرا دهند که:
قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ ... (آل عمران /64)
توحید که روح همه ادیان الهی است و نفی پرستش غیر از خدایی که در تعابیر دینی خیر و حکمت و زیبایی مطلق است و نفی سلطه انسان بر انسان و تأکید بر آزادی ذاتی و کرامت الهی همه انسانها اموری است که می تواند نه تنها موضوع گفت و گو، که مبنای حرکت همه ما به سوی جهانی بهتر باشد.
البته گفت و گو برای برون شد جهان ما از چنبره مسائل فراوانی که با آنها رو بروست چیزی شبیه معجزه است؛ این معجزه را باور کنیم.

 

<<سخنرانی سیّد محمّد خاتمی در دانشگاه لاتروب ملبورن>>

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

خداوندا! به دلهاي شكسته

 

به تنهايان در غربت نشسته

 

به آن عشقي كه از نام تو خيزد

 

بدان خوني كه در راه تو ريزد

 

به مسكينان از هستي رميده

 

به غمگينان خواب از سر پريده

 

به مرداني كه در سختي خموشند

 

براي زندگي جان مي فروشند

 

همه كاشانه شان خالي از قوت است

 

سخنهاشان نگاهي در سكوت است

 

به طفلاني كه نان آور ندارند ـ

 

سر حسرت ببالين ميگذارند

 

به آن « درمانده زن » كز فقر جانكاه ـ

 

نهد فرزند خود را بر سر راه

 

بآن كودك كه ناكام است كامش

 

ز پا ميافكند بوي طعامش

 

به آن جمعي كه از سرما بجانند

 

ز « آه » جمع، « گرمي » ميستانند

 

به آن بيكس كه با جان در نبرد است

 

غذايش اشك گرم و آه سرد است

 

به آن بي مادر از ضعف خفته ـ

 

سخن از مهر مادر ناشنفته

 

به آن دختر كه ناديدي گناهش

 

عبادت خفته در شرم نگاهش

 

به آن چشمي كه از غم گريه خيز است

 

به بيماري كه با جان در ستيز است

 

به داماني كه از هر عيب پاك است

 

به هر كس از گناهان شرمناك است ـ

 

دلم را از گناهان ايمني بخش

 

به نور معرفت ها روشني بخش

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

        بنام خدا

درروزهای قحطی عاطفه که کالای مهرومحبت بی ریا پیدا نمی شود.بهترین لحظه هایم بامهر تو

میگذرد.خوشبختی عظیم زمانی به من روی می آورد که صدای دلنشین تودرگوشم طنین اندازشود

وچشمانم میزبان قدمهای مهربانت گردند.آن روز به شوق دیدارتو بال میگیرم.وپرواز می کنم.آنروز

باتوسرودمهرومحبت واقعی را سرمی دهم.

هرداغ دل زپرتو حسنت ترانه ایست                     هر ذره ای زمهر رخت ماهپاره ای ست

تا آب  داده  تیغ  تو  گلزار  دهر را                         هر گلی در این چمن جگر پاره پاره ای ست 

پیداست از شراره دل این که نور تو                      پنهان ز دیده در دل هر سنگپاره ای ست      

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

در تاریخ نظامی ایران آمده است که مهمترین 

جنگ  پارتیزانی ایرانیان ،جنگ چالدران می باشد

که در محلی به همین نام در شمال آذربایجان

غربی در 20 کیلومتری شهر خوی میان قوای

ارتش نوین عثمانی و سپاهیان سنتی شمالغرب

کشور  در سال 920 هجری و قمری ،مطابق

 1514میلادی به وقوع پیوست.

 

علت این جنگ : پسر عموی سلطان سلیم

عثمانی بنام بایزید دوم ادعای خلافت نمود و

چون قدرتی نداشت برای کسب اعتبار و قدرت

به دربار شاه اسمعیل صفوی پناهنده شد و در

ارومیه و تبریز سکونت گزید. سلطان سلیم  به

رسم ادب طی یک نامه به زبان فارسی، پسر

عموی خود را خواستار می شود. ولی شاه

اسمعیل نیز به سبب ادب و مهمان نوازی اعاده 

 او را خلاف جوانمردی و پناهندگی میداند.

 

سلطان سلیم از سالها قبل در فکر تشکیل

امپراطوری اسلامی بود، لذا از مدتها پیش

 مبادرت به تربیت سپاهیان ورزیده بنام ینی چری

نموده بودند که افرادی بسیار جنگجو بودند و

مشهور بود که سه چیز علاج ندارد : سیل –

زلزله - ینی چری ....

 

سلطان سلیم عثمانی پناهنده شدن پسر

عموی خود به ایران را بهانه مهمی تلقی و

جوانمردی شاه اسمعیل او را ترغیب می نمود

که به این علت به ایران حمله کند، سپاهیان

ایران را قزلباش می نامیدند و که اینان نیز افرادی

ورزیده و جنگ جو بودند و همچنین مریدان خاص

دربار صفوی بودند. ستون پنجم سپاهیان عثمانی

در شهرهای مختلف آذربایجان پراکنده بودند و با

کبوتر اخبار خود را به خوی رسانده و از آنجا به

سلطان سلیم می رسید. شاه اسمعیل به قصد

 سرکشی به حدود و سرحدّات غربی به

کردستان و لرستان رفت و سلطان سلیم از این 

 شاه اسمعیل استفاده و با اعزام سه قشون از

طریق تصرف دیاربکر و قره باغ راه آذربایجان را در

 پیش گرفت در دیاربکر ، دوهزار سرباز قزلباش در

مقابل ستون 25هزار نفری قوای ینی چری مدت

12روز مقاومت کردند.در نواحی مورد حمله

 سپاهیان عثمانی ، فرماندهان محلی قزلباش

دست به مقاومت جانانه ای زده و باعث کشتار

زیاد و عقب نشینی قشون عثمانی شدند و

عشایر منطقه به کمک قوای دولتی ایران

شتافتند ، خبر حمله سلطان سلیم به گوش

شاه اسمعیل در همدان رسید، شاه اسمعیل از

این عمل ناجوانمردانه سلطان سلیم خشمگین

شد و خود را به تبریز رسانید و از عشایر منطقه

تبریز – ارومیه کمک خواست ، تجهیزات نظامی

قوای ایران عبارت بودند از : ده هزار کلاه خود و

زره آهنی و 750 عدد خفتان – 15هزار شمشیر

و 32هزار عدد نیزه و 7000 تبرزین و 500 تفنگ

بود. سپاه 27-30 نفری شاه اسمعیل به سمت

سپاه دویست هزار نفری سلطان سلیم که

دارای جنگ و ادوات توپخانه ای آتشبار بود

شتافت ، صبح روز یازدهم ژوئن 1514میلادی

مطابق با سال 920 هجری سپاه ایران در دشت

 چالدران به مقابل سپاه دویست هزار نفری

عثمانی رسیدند ولی به لحاظ کمی نفرات و

تجهیزات قصد حمله نداشته و بحالت دفاعی

آماده باش بودند. حمله ارتش عثمانی با توپخانه

شروع شد. ولی مؤثر واقع نشد ، لذا دستور

حمله به سپاه پیاده نظام چاووش داده شد. یک

نبرد نا برابر شروع شد. ولی ایمان و اعتقاد سپاه

قزلباش آن چنان بود در مقابل حملات قوای

عثمانی چون دیواری محکم ایستاده بودند و در

طی حملات پارتیزانی موفق به ایجاد شکاف به

قشون عثمانی شدند. با شروع حملات واحد

توپخانه لشکر عثمانی ، سپاه ایران به طور

استراتژیک از تیررس دشمن عقب نشینی نموده

و شبانگاه حملات برق آسائی به دشمن می

کنند سلطان سلیم غرق در حیرت می شود که

سپاه عجم چگونه جان تازه ای گرفته و این چنین

یورش می کند . عشایر و اهالی ارومیه نگران از

حملات دولت عثمانی به خاک وطن بیش از

2500 نفر سوار نظام مسلح آماده نبرد را به

نمایندگی غلامعلی قره باغی به دشت چالدران

جهت یاری رساندن به سپاهیان خسته شاه

اسمعیل اعزام می دارند. ورود این نیرو بر تن

خسته سپاهیان ایران روح تازه ای میدهد در

مقابل، نیروی تازه نفس بیست هزار نفری نیز به

قشون ترک اضافه می شود و صحنه جنگ به

نفع آنان ادامه می یابد. غلامعلی قره باغی و

سپاهیان اعزامی ارومی رشادت فراوان بخرج

میدهند و موفق به رسوخ به صف توپخانه

عثمانی شده آنان را از کار می

اندازند ....سلطان سلیم این بیت را در آن لحظه

به زبان فارسی به زبان می آورد:

 

دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد .

 

شاه اسمعیل به غلامعلی قره باغی دستور

میدهد به سربازان اکنچی و ینی چری حمله

کند. حمله با فلاخن ها به منظور خارج ساختن

 نیزه از دست سربازان ینی چری شروع می

شود. سربازان تازه نفس ینی چری از راه رسیده

و در این حمله اسب غلامعلی قره باغی زخمی

و خود او در زیر نیزه های سربازان سوراخ سوراخ

نموده  و آن دلاور ارومیه،قهرمانانه جان می

سپارد و فرماندهی قوای ارومی بدست یک

جنگجوی کرد بنام گل وفا داده می شود، آنان

حملات خود را به ینی چری ها ادامه میدهند .

سربازان ایرانی با احساس و عاطفه می

جنگیدند در حالیکه سپاهیان عثمانی با

خونسردی و آرامش  می خنگیدند. مقاومت و

حملات پی در پی سپاه ایران و تارومار شدن

سپاه عظیم عثمانی، سلطان سلیم را خشمگین

نمود. لذا دستور حمله سراسری صادر نمود، از

ارتش سی هزار نفری و عشایر غیور ارومی تنها

ده هزار نفر باقیمانده بودند و در مقابل سپاه

عظیم عثمانی بسیار اندک بودند با شروع حمله

سراسری ارتش خسته ایران چون دیواری محکم

ایستاده بودند و رفته رفته از کشته ها ،پشته ها

ایجاد می شد. سلطان سلیم فریاد می کشید

هر چه عجم بکشید ، ثواب بیشتری خواهید برد.

شیخ محمد حسن شبستری از روحانیون معروف

آن زمان، میدانست که با قتل و یا دستگیر شدن

شاه اسمعیل، ممکن است سراسر ایران تسلیم

سلطان سلیم شوند، لذا قرآن بدست به پیش

شاه اسمعیل رفت بانک داد که ای پادشاه

شیعیان ترا به این قرآن سوگند میدهیم تا دست

از جنگ برداری و بروی،چون صلاح مملکت در این

است .شاه اسمعیل به همراه تنی از فرماندهان

خود عقب نشینی نموده و بتدریج شهرهای

آذربایجان تا تبریز بدست سپاهیان سلطان سلیم

افتاد، سپاهیان ینی چری شهر ها را غارت

میکردند. تبریز مورد چپاول و تجاوز سپاهیان

عثمانی قرار گرفت .آن چنانکه دیگر رونق

اقتصادی خود را از دست داد.

 

تلفات طرفین در جنگ چالدران 27654 هزار تن از

ایران و 41 هزار نفر از سپاه عثمانی کشته

شدند.  


از شاخصهای بی نظیر این جنگ مانور نظامی

تعدادی از سواران ایرانی به رهبری شاه

اسماعیل در از کار انداختن توب های عثمانیان در

این مانور کم نظیر که درآن شاه اسماعیل به

همراه هفتصد سوار که بئ شباهت به خود

کشی نبود بی با کانه به لشگر عظیم عثمانی

یورش بردند ودر یک رویارویی نابرابرو کشنده

موفق به از کار انداختن توب های عثمانی شدند

که از آن بس در حنگ ها به عنوان یک مانور

جنگی مورد استفاده قرار میگیرد

 

 

یادمان باشد ایران بر سر چه خون هایی آرمیده

است وحال من و تو با یاد آوری این وقایع باید

روح سلحشوری را در خودمان بیدار نماییم 

یادمان بتشد من تو یک ایرانی آزاد و سربلند

بودیم ....هستیم .... وباید بمانیم

زنده باد ایران

من.............................................................................

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
..............


..............

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

ميزباني ميزبان هاست دامين دامنه دومين