تبليغاتX
آزادی
 
 
   
 
 

 

مهر 1350 با قرائت خطابه محمدرضا پهلوي در برابر مقبره كوروش هخامنشي در پاسارگاد، جشنهاي 2500ساله شاهنشاهي آغاز شد. در اين جشنها رؤساي جمهور، پادشاهان‌، نخست وزيران و هيأتهاي بلندپايه بيش از يكصد كشور جهان همراه با صدها رقاصه و گروههاي متعدد اركستر وموزيك از كشورهاي مختلف شركت داشتند. صدها نوع غذا و نوشيدني‌هاي سفارشي ازخارج كشور وارد شده وخيابان‌هاي تهران و ديگر شهرها چراغاني شده، رژه نمونه سربازان سواره و پياده نظام مربوط به دوره‌هاي مختلف سلسله پادشاهي‌، مهمترين وجه ظاهري اين جشنها بود.

 

جشنهاي 2500ساله شاهنشاهي كه با هدف بزرگداشت 25 قرن حكومت پادشاهي در ايران ترتيب يافت بيش از سيصد ميليون دلار هزينه دربر داشت‌. اين درحالي بود كه متجاوز از نيمي از جمعيت كشور در روستاها و حومه شهرهاي بزرگ در فقر و فلاكت زندگي مي‌كردند.

 

هدف اصلي شاه از برپايي اينگونه جشنها، بزرگ جلوه دادن عظمت دستگاه شاهي و شخص خود بود تا در لابلاي زرق وبرق اشياء گران‌قيمت و كم نظيري كه دستور تهيه آنها با قيمتهاي گزاف از جيب ملت ايران داده مي‌شد، چهره سست اراده‌، مردد و ضعيف خود را پنهان سازد.

 

در اين مورد در كتاب آخرين سفر شاه چنين مي‌خوانيم‌: جشنهاي 2500 ساله در تخت جمشيد نمايشي از رؤياها و بلندپروازي‌هاي شاه بود... در مورد شخص شاه در رابطه با جشن 2500 ساله‌، ره آورد جشن‌هاي تخت جمشيد جدايي كامل او از واقعيات بود. او بيش از پيش دچار اشتغال فكري درباره سلطنت خودش و اهميت جانشيني مستقيم خود بر اريكه كورش گرديد.

 

جيمزبيل در كتاب عقاب و شير مي‌نويسد: «محمدرضا شاه پهلوي با اين جشنهاي 2500 ساله‌، دوره جديدي را در پادشاهي خود آغاز كرد، دوره جنون انجام كارهاي بزرگ‌، بسياري از معروفترين و مقتدرترين چهره‌هاي جهان در تخت جمشيد براي ستايش كشور شاه و بلكه مهمتر، براي ستودن خود او، به اين محل آمده بودند... و شاه احساس رضايت و خرسندي مي‌كرد كه ميهمانان در مورد اين كه چه كسي مجلل‌ترين اقامتگاه را گرفته‌، چه كسي محترم‌ترين مكان را در ميزهاي ضيافت داشته‌ و چه كسي از هليكوپتر به جاي سفر با ليموزين‌هاي مرسدس استفاده كرده با هم دعوا مي‌كردند.

 

تاريخ قطعي برگزاري جشن‌هاي 2500 ساله در چهارمين مرحله‌، سال 1346 بود، ليكن بنابر دلايل مالي و اين كه جشن تاجگذاري نيز قرار بود در همين سال برگزار گردد، برگزاري جشن‌هاي 2500 ساله به بعد از سال 1348 موكول شد. در واقع شاه به دنبال اثبات اين مطلب بود كه راز بقاي حكومت و ملت ايران‌، رژيم شاهنشاهي است و تمامي عظمت و عزت ملت ايران به دليل داشتن رژيم شاهنشاهي است‌.

 

در اين خصوص در كتاب شكست شاهانه چنين مي‌خوانيم‌: «به نوشته يكي از وزيرانش‌، شاه براي هيچ ايراني ديگر ذره‌اي ارزش قائل نبود با آنكه عظمت فرهنگ و سهم آن در دستاوردهاي تمدن جهاني را مي‌ستود، اما براي ايرانيان ارزش قائل نبود. به گفته يكي از مأموران آمريكايي كه مدت‌ها در ايران خدمت كرده بود و به شاه نيز دسترسي داشت‌، شاه مردم ايران را ضعيف‌، تنبل وپولكي مي‌دانست‌. او عقيده داشت كه براي انجام مأموريتش ـ اعاده عظمت به ايران ـ بايد براي اين خصوصيات منفي مردم خود فكري بكند.»

 

با فاصله گرفتن شاه از مردم‌، اين حقيقت مشخص‌تر شد كه اقدامات اصلاح‌طلبانه وي همچون انقلاب به اصطلاح سفيد تنها اقداماتي ظاهري و عوامفريبانه است كه ناشيانه از سوي اربابان شاه طراحي و ديكته شده است.

 

ويليام شوكراس در اين خصوص چنين مي‌نويسد: «شاه با برگزاري جشن‌هاي 2500 ساله در واقع با بزرگداشت ايران در زمان كوروش و داريوش‌، عملاً بخشي از تاريخ ايران را كه به مراتب متناسب‌تر با قرن بيستم ميلادي است ناديده مي‌گيرد وآن تعاليم حضرت محمد(ص‌) پيامبر اسلام است‌. در ايران‌، اسلام نقش نگهبان مردم در برابر قدرت شاهان را ايفا مي‌كرد و روحانيون تا قرن بيستم از نفوذ فراواني برخوردار بودند و در اين قرن بود كه دودمان پهلوي كوشيد قدرت آنها را كاهش دهد.»

 

نويسنده كتاب آخرين سفر شاه دربارة هزينه‌هاي جشنهاي 2500ساله شاهنشاهي چنين مي‌نويسد: «دراكتبر ۱۹۷۱، (20مهر 1350) محمدرضا پهلوي ضيافتي ترتيب داد كه از تمام ميهماني‌ها برتر بود. او از تمام رهبران جهان دعوت كرد. البته همه نيامدند... همه چيز جشن را هم از پاريس آورده بودند. در دشت خاكي خشك و مرتفع تخت جمشيد اردوگاهي مركب از خيمه‌هاي گران بها به وسيله ژانسن دكوراتور فرانسوي برپا شده بود... آرايشگران طراز اول از سالن‌هاي كارينا والكساندر پاريس به تخت جمشيد پرواز كردند. «اليزابت آردن‌» يك نوع كرم صورت توليد كرد كه نام آن را «فرح‌» گذاشت تا در جعبه‌هاي مخصوص به ميهمانان هديه شود.

 

«باكارا» گيلاس پايه دار كريستال طراحي كرد، «سرالين‌» جايگاه ميهمانان را روي سفال‌هاي قرن پنجم پيش از ميلاد ساخت‌. «رابرت هاويلند» فنجان و نعلبكي‌هايي ساخت كه فقط يك بار مورد مصرف ميهمانان قرار گرفت‌... «لان ون‌» اونيفورم‌هاي جديدي براي كارمندان دربار تهيه كرد كه نيم تنه آن به طرز شكيل ولي نه زننده با بيش از يك و نيم كيلو نخ طلا دوخته شده بود. دوختن هر يك از اين اونيفورم‌ها، نزديك به 500ساعت كار لازم داشت‌. غذاهاي ضيافت تخت جمشيد را اصولاً رستوران «ماكسيم‌» تهيه مي‌كرد... «لويي ورايل‌» رئيس ماكسيم‌... به اين مناسبت يك بشقاب جديد و بسيار عالي محتوي خاويار و تخم بلدرچين آب پز اختراع كرد....

 

صورت غذاي ضيافت شام اصلي با مركب سياه روي صفحات پوست آهو نقش شده و با يك ريسمان تابيده طلايي بصورت يك كتاب كوچك باجلد ابريشمي آبي و طلايي صحافي شده بود. پس از تخم بلدرچين با مرواريد درياي خزر، غذاي بعدي با ته دم خرچنگ با سس «نانتوآ» بود، غذاي اصلي خوراك پشت بازوي بره سرخ شده در روغن خودش بود كه درون آن رابا سبزي‌هاي خوشبو انباشته بودند. براي تازه كردن گلوي ميهمانان‌، شربت يا شامپاين كهنه فرانسوي (موئت 1911) مي‌آوردند. آنگاه خوراك طاووس به سبك شاهنشاهي با سالاد مخلوط طبق سليقه «الكساندر دوما» صرف شد. به عنوان دسر، بشقاب انجير به شكل حلقه‌اي كه درون آن را با تمشك يا پورتو انباشته بودند، آوردند و در پايان قهوه موكا... همراه با قهوه نيز «كونياك‌» پرنس اوژن مخصوص خمخانه ماكسيم صرف شد...

 

ساواك نيز تجهيزات، چادرها و وسايل پيشرفته و گران بهاي مخابراتي آن روز راچنين تشريح مي‌كند: «اين كمپ و چادرهاي پذيرايي تخت جمشيد... به وسايل شگفت انگيزي مجهز است كه آميخته است از تجمل قديمي و وسايل مدرن عصر فضا (از آن جمله حمام مرمر ـ فرش‌هاي ابريشمي و ايراني و...) سران كشورها در تمام 24 ساعت از طريق شبكه مخابراتي ماه مصنوعي با پايتخت‌هاي خود به وسيله تلفن و تلكس در تماس خواهند بود. شبكه مخابراتي ميكروويو كه 275 ميليون دلار خرج آن شده است و گرانترين و دقيق‌ترين شبكه مخابراتي جهان به شمار مي‌رود...

 

شهرداري تهران طي مكاتبه‌اي كه در 20/11/1349 با شوراي مركزي جشن شاهنشاهي انجام مي‌دهد ريز برخي مخارج مربوط به جشن را چنين عنوان مي‌كند: «... درخصوص اعتباراتي كه براي اجراي برنامه مصوب شهرداري پايتخت در مراسم جشن شاهنشاهي ايران در نظر گرفته شده است به استحضار مي‌رساند: قرارداد اجراي چراغاني و تزيين ميادين و مسيرهاي فوق الذكر باشركت «اروين مارتين‌» به مبلغ 19486000ريال به امضأ رسيده و پيمانكار مشغول آماده كردن مقدمات اجراي كار مي‌باشد... متعاقب افتتاح ميدان شهياد آريامهر، برنامه آتش بازي باشكوهي به مدت دو و نيم ساعت به موقع اجرا گذاشته خواهد شد كه قرارداد آن به مبلغ 1900000 ريال با شركت «موگ‌» تنظيم و شركت نامبرده مشغول تهيه لوازم مربوطه مي‌باشد... هنگام افتتاح شهياد آريامهر لوحه‌اي از طلاي ناب از طرف شهردار پايتخت از طرف تمام مردم شاهدوست شهر به پيشگاه شاهنشاه تقديم خواهد شد. وزن لوحه ده كيلو مي‌باشد كه حدود 16000000ريال برآورد قيمت مي‌شود.

 

براي تكميل برنامه تزئين پايتخت و شهر شيراز از يك مؤسسه انگليسي نيز كمك گرفته شد. ساواك در بولتن ويژه در اين خصوص چنين آورده است‌: «به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس پيرامون تزئين شهرستان تهران و شيرازبه وسيله يك مؤسسه انگليسي مؤسسه (ايروين نارتين) مقيم شهر سافولك انگلستان كه يكي ازبزرگترين مؤسسات تزئيني جهان به شمار مي‌رود، 864 هزار دلار لامپ و مجسمه‌هاي پلاستيكي تهيه مي‌كنند كه در جشن‌هاي 2500 ساله شاهنشاهي ايران به مصرف تزئين خيابان‌هاي تهران و شيراز برسد... سخنگوي اين مؤسسه گفت مجسمه‌هاي پلاستيكي متعددي از كوروش كبير، داريوش و همچنين مرغ طاووس كه مظهر تخت طاووس ايران است تهيه خواهد كرد...»

 

اين ولخرجي‌ها و اتلاف سرمايه‌هاي ملي در حالي انجام مي‌شد كه مردم ايران در فقر و تنگدستي به سر مي‌بردند. در اكثر شهرها و روستاهاي كشور، اثري ازوسايل اوليه و مقدماتي رفاه عمومي و حداقل امتيازات زندگي ساده براي عامه مردم وجود نداشت‌. حتي «تايمز» و «نيوزويك‌» تحسين كنندگان هميشگي شاه ، هر دو گزارش‌هاي انتقادي در مورد وقايع تخت جمشيد منتشر كردند.

 

اكثر كارشناسان و رسانه‌هاي خبري دنيا و حتي حاميان محمدرضا، هزينه اين جشن را گزاف و چيزي حدود300 ميليون دلار برآورد كردند، اين مبلغ در كشوري كه درآمد سرانه آن اگرچه رو به افزايش داشت‌، ولي از سالي 500 دلار تجاوز نمي‌كرد، بسيار گزاف به شمار مي‌رفت‌.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

عکس فانتزی

جانا، حدیث شوقت در داستان نگنجد

رمزی ز راز عشقت در صد بیان نگنجد

جولانگه جلالت در کوی دل نباشد

خلوتگه جمالت در جسم و جان نگنجد

سودای زلف و خالت جز در خیال ناید

اندیشهٔ وصالت جز در گمان نگنجد

در دل چو عشقت آید، سودای جان نماند

در جان چو مهرت افتد، عشق روان نگنجد

دل کز تو بوی یابد، در گلستان نپوید

جان کز تو رنگ بیند، اندر جهان نگنجد

پیغام خستگانت در کوی تو که آرد؟

کانجا ز عاشقانت باد وزان نگنجد

آن دم که عاشقان را نزد تو بار باشد

مسکین کسی که آنجا در آستان نگنجد

بخشای بر غریبی کز عشق تو بمیرد

وآنگه در آستانت خود یک زمان نگنجد

جان داد دل که روزی کوی تو جای یابد

نشناخت او که آخر جایی چنان نگنجد

آن دم که با خیالت دل راز عشق گوید

گر جان شود عراقی، اندر میان نگنجد

 
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
   

                             جمهوری ایرانی‌ و دیوار‌های واقعیت

شعار متفاوت "جمهوری ایرانی‌" که توسط برخی‌از سبزها در راهپیمایی‌های اخیر سر داده شد، چنانکه انتظار می‌‌رفت تبدیل به محل مناقشه شده است. هدف این یادشت کوتاه اما، نه ارزیابی درستی‌یا نادرستی ذاتی این شعار، بلکه سنجیدن میزان فایده آن در ترازوی عمل است چراکه هر جنبش سیاسی در نهایت باید معطوف به نتیجه باشد و عملگرایی و واقع‌گرایی دو خصیصه مهم و ناگزیر یک جنبش پیروز است

شعار جمهوری ایرانی‌البته شعار گنگی است و بیشتر جنبه سلبی آن در تقابل با جمهوری اسلامی مهم بوده است، نه جنبه ایجابی آن، و چه بسا که جمهوری ایرانی‌۸۸ خوش‌سرنوشت‌تر از جمهوری اسلامی ۵۷ نباشد. اما حتا همین جنبه سلبی نیز تناسبی با واقعیات اجتماعی و بویژه با توانایی‌‌ها و ظرفیت‌های جنبش سبز ندارد. جمهوری ایرانی‌ شعاری است که حتا اگر به مذاق برخی‌از ما خوش بیاید، با خط کش عملگرایی چیزی از جنس "آرزوپنداری" است، این شعار اگر درست باشد، متاسفانه برخاسته از ایده‌ال‌گرایی نه چندان مسئولانه است و اگر غلط باشد، آن هم نیست

درست است که جنبش سبز ظرفیت‌های بسیاری دارد، درست است که این جنبش خلاقانه است، غیر متمرکز است، جوان است و هنرمند است؛ اما در عین حال، این هم درست است که جنبش سبز در جستجوی راهبردهای کم هزینه است. این جنبش که در طلب زندگی‌بهتر و "حیات کریمانه" به حرکت درآمده، تا بحال نشان داده که نمی‌تواند یا نمی خواهد برای رسیدن به چنان زندگی‌از مسیرهای پرهزینه و خشونت‌خیز عبور کند. جناب آقای موسوی با فراست سیاسی بالای خود به همین نکته اشاره کردند وقتی‌خواستار خلق روش‌هایی‌ شدند که حتا برای "زنان باردار و کودکان خردسال" نیز به قدر کافی‌ امن باشد. از این جهت، شعار جمهوری ایرانی‌که در کنه خود دعوت به مسیری پر هزینه را نهفته است، بی‌شک ورای طاقت جنبش سبز است

این شعار همچنین از معدل خواست جنبش سبز نیز دور به نظر میرسد و منجر به ریزش نیرو خواهد شد. فعالان ستاد جناب آقای موسوی که در ارتباط مستمر با ستادها و گروه‌های مختلف در تهران وشهرستان‌ها بودند فراموش نمیکنند که بخش مهمی از مردمی که به جنبش سبز پیوستند بیش از هرچیز از حال و روز زندگی‌خود (از جمله ابتداییاتی چون وضع معاش، میزان آرامش و امید، احساس امنیت اجتماعی، اقتصادی و قضایی) به تنگ آمده بودند. آنها در جستجوی هدف عملی‌و محسوس بهبود نسبی‌ شرایط زندگی‌در حدودی که میتوان از یک رئیس جمهور انتظار داشت به پای صندوق‌های رأی رفتند و در عکس‌العمل به خیانت در آرا به خیابان آمدند. هسته اصلی‌خواست آنها همچنان بهبود نسبی‌شرایط زندگی‌ از راه اصلاحات "تدریجی‌" است، نه به این خاطر که مردم ایران یا طرفداران جنبش سبز به طور غیر عادی با حوصله‌اند و بر اصلاحات طولانی و تدریجی‌صبور؛ بلکه بخاطر اینکه طاقت تحمل فشار مضاعف ناشی‌از تغییرات شدید را در خود نمی‌‌یابند. از این منظر، بیانیه‌ها و استراتژی‌های جناب آقای موسوی به معدل خواست جنبش سبز بسیار نزدیکتر است تا شعار‌هایی‌از جنس جمهوری ایرانی

در نهایت (و با تاکید مجدد که اینجا ارزیابی درستی‌ یا نادرستی این شعار در عالم ایده‌ال مدّ نظر نیست) شعار جمهوری ایرانی‌در ساحت عمل به نفع نیروهای سرکوبگر بوده چراکه آنها توانسته‌اند با توسل به این شعار، پایگاه اجتماعی محدود اما به هر حال موجود خود را به حرکت دراورند. فراموش نکنیم که یکی‌از شکست‌های مهم کودتاگران در ایام پس از انتخابات ناتوانی‌آنها از به حرکت در آوردن این پایگاه اجتماعی و به خیابان آوردن آنها در مقابل حضور خیابانی جنبش سبز بود. بی‌حیایی سرکوبگران و بویژه شخص اول دولت چندان بود که برانگیختن این پایگاه اجتماعی را بسیار دشوار نموده بود. شعار جمهوری یرانی در عمل به سرکوبگران کمک کرده تا با ایجاد احساس خطر کاذب در بین پایگاه اجتماعی خود، به تدریج آنها را فعالتر کنند.
 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 





















































 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

 

مایه حسن ندارم که به بازار من آئی

جان فروش سر راهم که خریدار من آئی

ای غزالی که گرفتار کمند تو شدم باش

تا به دام غزل افتی و گرفتار من آئی

گلشن طبع من آراسته از لاله و نسرین

همه در حسرتم ای گل که به گلزار من آئی

سپر صلح و صفا دارم وشمشیر محبت

با تو آن پنجه نبینم که به پیکار من آئی

صید را شرط نباشد همه در دام کشیدن

به کمند تو فتادم که نگهدار من آئی

نسخه شعر تر آرم به شفاخانه لعلت

که به یک خنده دوای دل بیمار من آئی

روز روشن به خود از عشق تو کردم چو شب تار

به امیدی که تو هم شمع شب تار من آئی

گفتمش نیشکر شعر از آن پرورم از اشک

که تو ای طوطی خوش لهجه شکر خوار من آئی

گفت اگر لب بگشایم تو بدان طبع گهربار

شهریارا خجل از لعل شکربار من آئی

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

راه عشق از روی عقل از بهر آن بس مشکلست

کان نه راه صورت و پایست کان راه دلست

بر بساط عاشقی از روی اخلاص و یقین

چون ببازی جان و تن مقصود آنگه حاصلست

زینهار از روی غفلت این سخن بازی مدان

زان که سر در باختن در عشق اول منزلست

فرق کن در راه معنی کار دل با کار گل

کاین که تو مشغول آنی ای پسر کار گلست

 
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

امروز ما را گر کشی بی‌جرم از ما بگذرد

اما به پیش دادگر مشکل که فردا بگذرد

زینگونه غافل نگذری از حال زار ما اگر

گاهی که بر ما بگذری دانی چه بر ما بگذرد

ناصح ز روی او مکن منعم که نتواند کسی

آن روی زیبا بیند و زان روی زیبا بگذرد

از بس چو تنها بیندم از شرم گردد مضطرب

می‌میرم از شرمندگی بر من چو تنها بگذرد

در راه عشق آن صنم هر کس که بگذارد قدم

باید که چون هاتف نخست از دین و دنیا بگذرد

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

روزگاریست که سودازده روی توام

خوابگه نیست مگر خاک سر کوی توام

به دو چشم تو که شوریده‌تر از بخت منست

که به روی تو من آشفته‌تر از موی توام

نقد هر عقل که در کیسه پندارم بود

کمتر از هیچ برآمد به ترازوی توام

همدمی نیست که گوید سخنی پیش منت

محرمی نیست که آرد خبری سوی توام

چشم بر هم نزنم گر تو به تیرم بزنی

لیک ترسم که بدوزد نظر از روی توام

زین سبب خلق جهانند مرید سخنم

که ریاضت کش محراب دو ابروی توام

دست موتم نکند میخ سراپرده عمر

گر سعادت بزند خیمه به پهلوی توام

تو مپندار کز این در به ملامت بروم

که گرم تیغ زنی بنده بازوی توام

سعدی از پرده عشاق چه خوش می‌گوید

ترک من پرده برانداز که هندوی توام

 

 
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

شهر به شهر و کو به کو در طلبت شتافتم

خانه به خانه در به در جستمت و نیافتم

آه که تار و پود آن رفت به باد عاشقی

جامه تقویی که من در همه عمر بافتم

بر دل من زبس که جا تنگ شد از جدائیت

بی تو به دست خویشتن سینه‌ی خود شکافتم

از تف آتش غمم صدره اگر چه تافتی

آینه‌سان به هیچ سو رو ز تو برنتافتم

یک ره از او نشد مرا کار دل حزین روا

هاتف اگرچه عمرها در ره او شتافتم

 
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 
 

عزم آن دارم که امشب نیم مست

پای کوبان کوزه‌ی دردی به دست

سر به بازار قلندر در نهم

پس به یک ساعت ببازم هرچه هست

تا کی از تزویر باشم خودنمای

تا کی از پندار باشم خودپرست

پرده‌ی پندار می‌باید درید

توبه‌ی زهاد می‌باید شکست

وقت آن آمد که دستی بر زنم

چند خواهم بودن آخر پای‌بست

ساقیا در ده شرابی دلگشای

هین که دل برخاست غم در سر نشست

تو بگردان دور تا ما مردوار

دور گردون زیر پای آریم پست

مشتری را خرقه از سر برکشیم

زهره را تا حشر گردانیم مست

پس چو عطار از جهت بیرون شویم

بی جهت در رقص آییم از الست

 
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

امشب جهان در سوگ اسوه عدالت خواهد نشست.

شهات مولی الموحدین حضرت علی<ع>اسوه تقواوعدالت را به شما

عزیزان تسلیت میگویم.

 

شیعیان از چه جهان منقلب است؟
همه آفاق چرا ملتهب است؟

رخنه افتاده به ملک و ملکوت
یا مگر لرزه به عرش لاهوت


مضطرب عالم امکان شده است
منکسف شمس درخشان شده است

در جنان حور به سوگ است و عزا
همه جا بزم عزا هست بپا


متزلزل شده ارکان وجود
متفرق شده اعلام حدود

چون بگویم که زبانم شده لال
همه باشند پریشان احوال

خون بگرییم اگر جمله، رواست
روز قتل شه دین، شیر خداست

پرچم شوکت اسلام شکست
عزت دین خدا رفت ز دست


نخل ایمان و عدالت افتاد
سرو بستان هدایت افتاد

اشقیا، شیر خدا را کشتند
لنگر ارض و سما را کشتند


مرتضی عین خدا، نفس رسول
مرتضی جان جهان، زوج بتول

مرتضی شمع شبستان وجود
مرتضی بنده خاص معبود

سرش از تیغ عدو پر خون شد
نازنین صورت او گلگون شد

رفت و از محنت این عالم رست
قلب جبریل امین از غم خست

صوت فزت برب از او در گوش
می برد از سر ما طاقت و هوش

از همه خلق جهان چشم ببست
به لقاء احدیت پیوست

تا جهان، باقی و افلاک بجاست
قصه عدل علی پر آواست

<التماس دعا>

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 
 

مست خراب یابد هر لحظه در خرابات

گنجی که آن نیابد صد پیر در مناجات

خواهی که راه‌یابی بی‌رنج بر سر گنج

می‌بیز هر سحرگاه خاک در خرابات

یک ذره گرد از آن خاک در چشم جانت افتد

با صدهزار خورشید افتد تو را ملاقات

ور عکس جام باده ناگاه بر تو تابد

نز خویش گردی آگه، نز جام، نز شعاعات

در بیخودی و مستی جایی رسی، که آنجا

در هم شود عبادات، پی گم کند اشارات

تا گم نگردی از خود گنجی چنین نیابی

حالی چنین نیابد گم گشته از ملاقات

تا کی کنی به عادت در صومعه عبادت؟

کفر است زهد و طاعت تا نگذری ز میقات

تا تو ز خودپرستی وز جست وجو نرستی

می‌دان که می‌پرستی در دیر عزی و لات

در صومعه تو دانی می‌کوش تا توانی

در میکده رها کن از سر فضول و طامات

جان باز در خرابات، تا جرعه‌ای بیابی

مفروش زهد، کانجا کمتر خرند طامات

لب تشنه چند باشی، در ساحل تمنی؟

انداز خویشتن را در بحر بی‌نهایات

تا گم شود نشانت در پای بی‌نشانی

تا در کشد به کامت یک ره نهنگ حالات

چون غرقه شد عراقی یابد حیات باقی

اسرار غیب بیند در عالم شهادات

 
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست

بوستان در عنبر سارا گرفت از بوی دوست

دوست گر با ما بسازد دولتی باشد عظیم

ور نسازد می‌بباید ساختن با خوی دوست

گر قبولم می‌کند مملوک خود می‌پرورد

ور براند پنجه نتوان کرد با بازوی دوست

هر که را خاطر به روی دوست رغبت می‌کند

بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست

دیگران را عید اگر فرداست ما را این دمست

روزه داران ماه نو بینند و ما ابروی دوست

هر کسی بی خویشتن جولان عشقی می‌کند

تا به چوگان که در خواهد فتادن گوی دوست

دشمنم را بد نمی‌خواهم که آن بدبخت را

این عقوبت بس که بیند دوست همزانوی دوست

هر کسی را دل به صحرایی و باغی می‌رود

هر کس از سویی به دررفتند و عاشق سوی دوست

کاش باری باغ و بستان را که تحسین می‌کنند

بلبلی بودی چو سعدی یا گلی چون روی دوست

 
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

«ای کسانی که ایمان آورده اید! روزه بر شما نوشته (واجب) شده است، آن گونه که بر کسانی که پیش از شما بودند، نوشته شده بود. باشد که پروا کنید! ». آیه 183 سوره مبارکه بقره

خدایا!

بعد از نمازهای ماه مبارکت، تو را با ذکر صفات بلند مرتبگی، بزرگواری، آمرزندگی و مهربانیت صدا می زنم. (یا علی یا عظیم یا غفور یا رحیم)

بار دیگر بزرگیت را یاد می کنم (انت الرب العظیم) و می گویم هیچ مثل و مانندی نداری (الذی لیس کمثله شیء) یعنی با این اعتقاد، تو را می ستایم و پرستش و اطاعت می کنم و تنها تو را شایسته خدایی می دانم و هرگز شبیه و همتایی برایت قائل نیستم.

در اولین درنگ به خود می گویم آیا واقعا این گفتار از زبان دل است یا از زبان تن؟ و وای به حالم اگر دیگری را چون تو بدانم و در زندگی ام از آنانی که غیر رسول و اولی الامر تو باشند، اطاعت کنم.

و سپس شنوایی و بینایی ات به همه گفتار و کردار آدمیان و تمام حرکات و حوادث عوالم را اعلام می کنم (و هو السمیع البصیر) و با این سخن، این اعتقاد را بر زبان می آورم که هیچ حرف و عمل و نیت از کوچکترین تا بزرگترین و از نهانی ترین تا آشکارترین آنها از محضر مقدست نادیده و ناشنیده نمی ماند.

و می رسم به ماهی که در آن قرارم دادی؛ آن را ماهی می دانم که نسبت به سایر ماههایت دارای ویژگیهای خاصی است یعنی اشاره می کنم به بزرگی و کرامت و شرافت و برتری اش بر آنها (و هذا شهر عظمته و کرمته و شرفته و فضلته علی الشهور) همان ماهی که روزه اش را بر من واجب کردی (و هو الشهر الذی فرضت صیامه علی) و نامش رمضان است. (و هو شهر رمضان)

پروردگارا!

در برتری این ماه همان بس که رسولت ـ که بر او و آلش درود باد ـ فرمود: «اگر بندگان می دانستند که در رمضان چه (برکاتی) است، آرزو می کردند که رمضان، یک سال باشد.» و یا فرمود: «ماه رمضان پیش شما مثل ماههای دیگر نباشد؛ چرا که نزد خداوند، احترام و بر سایر ماهها برتری دارد. در ماه رمضان ، روز روزه داری شما مثل روز خودتان نباشد! (ادب و حرمت این ماه را نگه دارید).»

درنگی دیگر؛ به آن عملم فکر می کنم که وقتی می گویند چگونه ای؟ می گویم روزه ام. اما چه روزه ای؟! آیا همان گونه است که می خواهی و آنگونه که باید باشم و روزه ات را نه فقط برای خالی بودن شکم بلکه برای تقوا و تقرب بر من واجب کردی همانطور که بر گذشتگانم نوشته بودی. و باز وای بر من اگر توشه آخرتم از ایمان و عمل صالح خالی باشد.

و به راستی رمضان چیست؟ سوالی است که در ادامه از ارتباط آن با کلام نورانی ات (قرآن) برایم می گویی؛ و آن این است: ماهی که در آن قرآن را نازل فرمودی (الذی انزلت فیه القرآن) و این نزول از باب راهنمایی مردمان و روشن کردن راه هدایت و موجب جدا کردن حق از باطل است. (هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان)

چنانکه امام صادق(ع) فرمود: « خداوندا! این ماه مبارک که قرآن را در آن فرو فرستاده ای و آن را مایه هدایت مردم و نشانه هایی روشن از هدایت و فرقان قرار داده ای، فرا رسید. پس ، ما را در این ماه، سالم بدار و نیز آن را برای ما سالم بدار و آن را با آسانی و تن درستی از سوی خودت، از ما دریافت کن. ای که اندک را می گیری و پاداش بسیار می دهی! اندک را از من بپذیر!

خداوندا! از تو می خواهم که به سوی هر نیکی، راهی و در برابر هر آنچه دوست نداری، باز دارنده ای برایم قرار دهی! ای مهربان ترین مهربانان؛ ای که از من و از گناهانی که در نهان انجام داده ام، چشم پوشیدی؛ ای آن که مرا به خاطر نافرمانی ها مواخذه ننمودی! ببخشای، ببخشای، ببخشای، ای بزرگوار!

خدایا! پندم دادی، پند نگرفتم! از گناهانت بازم داشتی، دست برنداشتم! چه عذری دارم؟! پس بر من ببخشای، ای بزرگوار! ببخشای، ببخشای!

... خداوندا! مرا به نیکوترین ماندن، باقی بدار و به بهترین فنا، فانی ساز: بر دوستی با دوستانت و دشمنی با دشمنانت و شوق به درگاهت و هراس از عظمتت و خشوع و وفا و تسلیم نسبت به خودت و باور به کتابت و پیروی از سنت فرستاده ات.
... درود خدا بر محمد و خاندان او، درودی پیوسته و بی شمار، درودی که ارزش آن را کسی جز تو نداند ، ای مهربان ترین مهربانان!»

باز درنگ؛ لحظه ای فکر می کنم که چه مقدار از این راهنمایی و روشنایی و فرقان بهره گرفتم؟! و البته اگر نخواهم بگویم هیچ، پس باید بگویم بسیار اندک.

ادامه می دهم و بهترین شبی را یاد می کنم که در رمضان قرارش دادی. (و جعلت فیه لیلة القدر) و آن را به تنهایی بر هزار ماه برتری دادی. (و جعلتها خیرا من الف شهر)                                                                                             

لحظه ای درنگ؛ و این بار می گویم آیا قدر را قدر می دانم؟ ناگزیرم چندباره بر خود واویلا گویم.

بارالها!

سپس از چیزی می گویم که منت گویند؛ آن را بر همه داری و کسی بر تو ندارد. (فیاذ المن و لا یمن علیک)                                                                           
کمی آرام می شوم وقتی خواسته ام را از وجود منان تو می گویم و از تو می خواهم بر من منت بگذاری و مرا از آتش دوزخت نجاتم دهی. (من علی بفکاک رقبتی من النار)                                                                                               

باز درنگی می کنم در آنچه مرا به آتش می برد و آن حرامهاست که وقتی امام علی(ع) از رسول خدا(ص) پرسید: ای رسول خدا! بهترین عمل در این ماه چیست؟ شنید: «ای ابا الحسن! بهترین عمل در این ماه خویشتنداری از حرامهای خدای عزوجل است.»

و آن آرامش با یاد نار و عذاب در حال خاتمه بود، اما این ناآرامی نیز کمی بعد به پایان رسید آنجا که به لحظه خواستن از تو رسیدم چون گفته بودم که سمیع و بصیری.می خواهم از میان کسانی که بر آنها منت گذاشتی من را از آتش به گلستان و بهشتت وارد کنی (فیمن تمن علیه و ادخلنی الجنه)

و آخرین درنگ؛ آری! پیامبرت(ص) فرمود: «چون هلال ماه رمضان پدید آمد، درهای دوزخ بسته گردد و درهای بهشت گشوده شود و شیاطین به زنجیر کشیده شوند.»

***
و این آرامش به امید رحمتت که مهربانترین مهربانانی، ماندگار می شود. برحمتک یا ارحم الراحمین

طاعات قبول. التماس دعا.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر، سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است.


 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

با ديدگان بسته، در تيرگي رهايم

اي همرهان كجاييد؟ اي مردمان كجايم؟ 

پر كرد سينه‌ام را فرياد بي شكيبم

با من سخن بگوييد اي خلق، با شمايم 

شب را بدين سياهي، كي ديده مرغ و ماهي

اي بغض بي‌گناهي بشكن به هاي‌هايم 

سرگشته در بيابان، هر سو دوم شتابان

ديو است پيش رويم، غول است در قفايم 

بر توده‌هاي نعش است پايي كه مي‌گذارم

بر چشمه‌هاي خون است چشمي كه مي‌گشايم 

در ماتم عزيزان، چون ابر اشك‌ريزان

با برگ همزبانم، با باد هنموايم 

آن همرهان كجايند؟ اين رهزنان كيانند

تيغ است بر گلويم، حرفي‌ست با خدايم 

سيلابه‌هاي درد است رمزي كه مي‌نويسم

خونابه‌هاي رنج است شعري كه مي‌سرايم

چون ناي بينوا، آه، خاموش و خسته گويي

مسعود سعد سلمان، در تنگناي نايم 

اي همنشين ديرين، باري بيا و بنشين

تا حال دل بگويد، آواي نارسايم 

شب‌ها براي باران گويم حكايت خويش

با برگ‌ها بپيوند تا بشنوي صدايم

ديدم كه زردرويي از من نمي‌پسندي

من چهره سرخ كردم با خون شعرهايم 

روزي از اين ستمگاه خورشيدوار بگذر

تا با تو همچو شبنم بر آسمان برآيم.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 
 

آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می‌برد

ترک از خراسان آمدست از پارس یغما می‌برد

شیراز مشکین می‌کند چون ناف آهوی ختن

گر باد نوروز از سرش بویی به صحرا می‌برد

من پاس دارم تا به روز امشب به جای پاسبان

کان چشم خواب آلوده خواب از دیده ما می‌برد

برتاس در بر می‌کنم یک لحظه بی اندام او

چون خارپشتم گوییا سوزن در اعضا می‌برد

بسیار می‌گفتم که دل با کس نپیوندم ولی

دیدار خوبان اختیار از دست دانا می‌برد

دل برد و تن درداده‌ام ور می‌کشد استاده‌ام

کآخر نداند بیش از این یا می‌کشد یا می‌برد

چون حلقه در گوشم کند هر روز لطفش وعده‌ای

دیگر چو شب نزدیک شد چون زلف در پا می‌برد

حاجت به ترکی نیستش تا در کمند آرد دلی

من خود به رغبت در کمند افتاده‌ام تا می‌برد

هر کو نصیحت می‌کند در روزگار حسن او

دیوانگان عشق را دیگر به سودا می‌برد

وصفش نداند کرد کس دریای شیرینست و بس

سعدی که شوخی می‌کند گوهر به دریا می‌برد

 
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

 

فرارسیدن نیمه ی شعبان ولادت امام مهدی موعود را به خانم فاطمه ی زهرا س و  همه ی دوستداران آن حضرت تبریک عرض می کنم. امیدوارم زیر سایه ی ولی عصر «عج» همیشهخ سلامت و تندرست باشید و همیشه از منتظران واقعی آن حضرت باشید.

هر وقت دلتون پرکشید .... هر وقت آقامونو دیدین و اشک از دیدگان مبارکتون جاری شد برای بنده ی حقیر هم دعا کنید.

 ***الهم عجل لولیک الفرج ***

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 
"درد دلی از نخبه نخاله شده"
یکی از کاربران "تابناک" در درد نوشته ارسالی خود آورده است:

امروز می خواهم از دردهایی بنویسم که مدتها گلویم را فشرده و تردیدهایی در ذهنم ایجاد می کند که چرا اینچنین است؟؟؟؟؟!!!

مدتها بود که به خودم به چشم نخبه می نگریستم اما وقتی به دنبال کار یا جستجوی اینترنتی استخدام در قسمتهای مختلف بخش خصوصی و دولتی می روم حس می کنم که "نخاله" ای هستم که مدتهاست من و امثال من را به فراموشی سپرده اند.

به راستی در کشوری که فقط برای حسابدار و منشی و آبدارچی و فوق دیپلم کامپیوتر کار ایجاد شود، عطای محقق و نخبه و پژوهشگر و کشور پیشرفته را باید به لقایش بخشید.

خونم آنجا به جوش می آید که دایم نام ما در دهان بزرگان فقط برای بازی سیاسی برده می شود. شاید منظور از نخبه آنهایی هستند که فقط مورد تاید خودشانند.

من ادعای برتری ندارم اما همان اعتمادی را که به خود داشته ام را نیز از دست داده ام. مدرک فوق لیسانس دارم و خدا می داند برای گرفتن آن نمره چشمم از 5/4 نیز بالاتر رفت. از زمانی که خود را شناخته ام در همه کارها کم نیاورده ام شعر، نقاشی، خط، ریاضی، تئاتر، هنر قالی بافی ... اما امروزدر این جامعه جایگاه من کجاست؟

اکنون هم که مدرک فوق لیسانسم را از یکی از بهترین دانشگاههای دولتی در تهران گرفته ام بیشتر احساس افسردگی می کنم. یاد شبهای امتحان خود و همکلاسی هایم می افتم که چگونه شب را تا صبح چشم رو هم نمی گذاشتیم و مساله های سخت کوانتوم الکترونیک و مغناطیس را حال می کردیم. در حالی که دانشجویان بقیه رشته ها در خواب ناز به سر می بردند.

موضوع پایان نامه خود را در مبحث نانو تکنولوژی انتخاب کردم به امید آنکه مورد حمایتهای تشویقی قرار بگیرم اما امروز بعد از چند ماه کاغذ بازی می گویند مرتبط نمی باشد. عیبی ندارد ما که این همه نامهری را از وزارت اموزش و پرورش، نهادهای استخدامی دولتی، تبعیض رشته ای و وزارت کارو بانکها و ... تحمل کرده ایم. این هم کنار آنها.

برای خودم متاسفم اشک از چشمانم جاری می شود هنگامی که به یاد می اورم که در آن اتاق تاریک انباری خانه مان در شهرستان پتو به دور خود می پیچیدم و اطرافیانم را می دیدم که با برداشتن تنها چراغ علاالدین بوگندو در خانه مان از جلوی من، طعنه می زدند که چرا درس می خوانی؟دیگر کلاس کنکور و اینها پیشکش.

خدایا مگر نگفته ای که علم اموزان را عزیز بدارند پس چرا اکنون که این متن را می نویسم قطرات اشکم امان نمی دهد و حس می کنم که تمام عمرم را به بطالت گذراندم برای یاد گرفتن سخت ترین علمها که هرگز عملی از آن را در این جامعه ندیدم.

اینکه رشته فیزیک مادر بیشتر علمهاست در آن شکی نیست و اینکه آن طرف دنیا برای ما سر و دست می شکنند و وقتی بدانند فیزیک یا ریاضی خوانده ای دهانشان باز می ماند هم غیر قابل انکار است.

اما اگر همه بروند چه بلایی به سر این کشور می آید. خدایا من 18 سال با پول بیت المال تحصیل کرده ام. پول کودکانی در مناطق دور افتاده که از تحصیل محروم ماندند آیا روا بود چندین میلیون تومان برای من نوعی خرج می شد و سپس با هزاران آرزو و امید و کوله باری از استرس و ناامیدی و اضطراب و بیکاری در جامعه رها شوم؟ آیا رواست؟

اکنون که این همه سیل بیکار در جامعه رها شده است از دولت می پرسم که چرا فقط برای بالا بردن آمار تحصیل کرده هایتان حاضرید این جوانان را به سرنوشت ما بکشانید؟ چرا با اینکه ظرفیت پذیرش بانوان را در دانشگاه ها می بینید باز در پذیرشهای بانک و هر نهاد دولتی دیگری فقط نام "مرد" را در بالای آگهی درج می کنید؟

امروز دیگر به خوبی دانسته ایم که علم برای این جامعه به کار نمی آید این جامعه فقط مشتی دلال و دروغگو و بادمجون دور قاب چین و چاپلوس می خواهد. برای اینها خوب است و همیشه هم راضی اند ..

برادر یا خواهر عزیزم مرا نیز مانند خواهر کوچک خود بدان و این مطلب را در سایت منتشر کن. که اگر چنین نشود باورم صد چندان خواهد شد که همه ما را به دست فراموشی سپرده اند.
 
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

امانت آسماني بعثت را به وارثان زمين سپردند.
دستان مهربان يار به سوي ما گشوده شد.
خورشيد بر پرنياني از هزاران هزار ستاره نشست.
سبزه به شوق قدوم سرو، رقص كنان در آغوش نسيم وصل آرميد.
عكس رخ يار در جام «حرا» درخشيد.
عصاره تابناك تاريخ بر صحيفه سپيد بعثت چكيد.
عرش رحمان را به زمينيان هديه كردند.
آفتاب ناب بر ياسمن هاي بي تاب، تابيد و اشراق اشتياق پديد آمد.
احساس ياس، شكوفه داد و شمايل شقايق برافروخت و لئالي لاله، افشان شد.
در سرا پرده گل طربناكي پروانه، تبسم شمع مشتاقان را بشارت داد.
هستي به تماشاي هستي نشست و به كهكشان بعثت رسولان، مهر منير “محمد” رسيد.
چه مبارك ايامي‌كه بهشت به جانب ايمانيان آمد.
طومار هجران هدايت پيچيد و رواق ديده با چراغ رسالت آذين شد.
تابش آفتاب «علم بالقلم» بر گلبرگ دل ها به عندليبان خوش الحان عشق، نويد صبح اميد بخشيد.

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 
 

ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم

با خرابات آشناییم از خرد بیگانه‌ایم

خویشتن سوزیم و جان بر سر نهاده شمع‌وار

هر کجا در مجلسی شمعیست ما پروانه‌ایم

اهل دانش را درین گفتار با ما کار نیست

عاقلان را کی زیان دارد که ما دیوانه‌ایم

گر چه قومی را صلاح و نیکنامی ظاهرست

ما به قلاشی و رندی در جهان افسانه‌ایم

اندرین راه ار بدانی هر دو بر یک جاده‌ایم

واندرین کوی ارببینی هر دو از یک خانه‌ایم

خلق می‌گویند جاه و فضل در فرزانگیست

گو مباش اینها که ما رندان نافرزانه‌ایم

عیب تست ار چشم گوهر بین نداری ورنه ما

هر یک اندر بحر معنی گوهر یکدانه‌ایم

از بیابان عدم دی آمده فردا شده

کمتر از عیشی یک امشب کاندرین کاشانه‌ایم

سعدیا گر باده‌ی صافیت باید باز گو

ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم

 
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

22

حکومت مذهبی

حکومت مذهبی رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سیاسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت دیگر حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت. آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است ، زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین می داند و در چنین صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند.

یک زعیم روحانی خود را بخودی خود زعیم میداند ، به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین ، نه به اعتبار رأی و نظر و تصویب جمهور مردم ؛ بنابراین یک حاکم غیر مسئول است و این مادر استبداد و دیکتاتوری فردی است و چون خود را سایه و نماینده خدا می داند ، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمی دهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد . گذشته از آن ، برای مخالف ، برای پیروان مذاهب دیگر ، حتی حق حیات نیز قائل نیست . آنها را مغضوب خدا ، گمراه ، نجس و دشمن راه دین و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدایی تلقی می کندک

ای آزادی!

تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می‌ورزم، بی‌تو زندگی دشواراست، بی‌تو من هم نیستم؛ هستم، اما من نیستم؛ یک موجودی خواهم بود توخالی، پوک، سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بدبین، کینه دار، عقده‌دار، بیتاب، بی روح، بی‌دل، بی روشنی، بی شیرینی، بی‌انتظار، بیهوده، منی بی تو یعنی هیچ!… ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می‌کشد بیزارم. ای آزادی، چه زندان‌ها برایت کشیده ام! و چه زندان‌ها خواهم کشید و چه شکنجه‌ها تحمل کرده‌ام و چه شکنجه‌ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی‌بیم و بی‌ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید. من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی و چه می‌کنی؟ تا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟…

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

سر قبر شخصی نوشته شده بود : کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر بدهم وقتی بزرگتر شدم متوجه شدم که دنیا خیلی بزرگ است من باید کشورم را تغییر بدم بعد ها کشورم را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم . در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اینک من در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم.

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 
  1. از پس پرده نگاه کن ، مثله شطرنجه زمونه
    هرکسی مثله یه مهره توی این بازی می مونه
    یکی مثله ما پیاده ، یکی صد ساله سواره
    یه نفر خونه به دوشه ، یکی دو تا قلعه داره
    یه طرف همه سیاه و یه طرف همه سفیدن
    رو به روی هم یه عمره ما رو دارن بازی می دن

    اونا که اوله بازی توی خونه ی تو و من
    پیش پای اسب دشمن ، اون همه سرباز رو چیدن
    ببین امروزم تو بازی میونه شاه و وزیرن
    هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر می گیرن (سنگر می گیرن)

    تاج و تخت شاه دیروز ، در قلعه شون نمی شه
    به خیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه
    یادشون رفته
    یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمی باخت
    تاج و از سرش تو میدون لشگر پیاده انداخت

    اونکه ما رو بازی می ده ، اونه که مهره رو چیده
    اونکه نه شاهه ، نه سرباز
    نه سیاهه (نه سیاهه) ، نه سفیده (نه سفیده)
    از پس پرده نگاه کن
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

اقدام بي سابقه رسانه ملي در رو در روكردن نامزدهاي رياست جمهوري اگرچه در نوع خود كاري ارزشمند بشمار مي‌رود اما به دليل عدم آگاهي مناظره كنندگان از فلسفه مناظره‌هاي اينچنيني موجب شد كه مناظره‌ها به مشاجره تبديل شده و در مجموع هزينه ستگيني بر دوش ملت مظلوم ايران برجاي بگذارد.

مناظره‌هاي در اين سطح براي ارائه مدل‌هاي كلان برنامه ريزي توسط كانديداهاست و هدف از آن ايجاد فضاي مناسب جهت قضاوت افكار عمومي در مورد نامزدها و نهايتا انتخاب يكي از آنهاست اما مناظره‌هاي چند شب پيش در رسانه ملي هيچ نشاني از هويت يك مناظره نداشت لذا شرايطي را بوجود آورد كه كل نظام در سطح داخلي و بين المللي زيان ديد.

گذشته از اين به نظر مي‌رسد كانديداهاي محترم از رسانه ملي براي تسويه حساب‌هاي شخصي استفاده كرده و از فضاي انتخاباتي براي سوار شدن به اسب مراد با يكديدگر رقابت مي‌كنند.

متاسفانه در چند شب اخير كه مشاجره‌هايي به نام مناظره ازصدا و سيما پخش شد حوادثي در كشور رخ داد كه تا چند سال آينده و در هر دوره انتخاباتي دود اين حوادث به چشم مردم خواهد رفت و مردم بازنده اصلي خواهند بود.

در اين مناظره‌ها چرا كاندبداهاي محترم از «خود» و «ديگران» صحبت كردند و مردم را فراموش كردند. چرا وقت بيش از 100 ميليون نفر درا براي بيان برخي شايعه‌هاي سوخته و بي محتوا و با عرض معذرت خاله زنكي تلف كردند؟

براستي چرا با ارائه آمار و نمودار سراسر غلط به عوامفريبي مردم پرداختند؟ مگر در ميان مردم كارشناس و برنامه ريز و اقتصاددان و طراح وجود ندارد كه كه با اين آمار و نمودار سعي در حقانيت خود و سركوب رقيب نمودند؟

چرا خصوصي‌ترين مسائل شخصي افراد را به نام مناظره به گوش مردم رساندند؟ چرا از هتك ناموس يكديگر براي خود آبرو دست و پا كردند؟

براستي با ارائه آمارهاي غلط و استناد به مركز آمار ايران و دانشگاه‌هاي كشورو بانك مركزي، مجامع بين المللي از اين پس چگونه به منابع اطلاعاتي و منابع خبري ايران مي‌نگرند؟

براستي مردم از اين پس به نمايندگان مراجع عظام در امور حسبيه ( محاسبه و دريافت حقوق شرعي ) چگونه خواهند نگريست؟ آيا به صرف داشتن اجازه از يك مرجع مي‌توان به دريافت پول از يك فرد مفسد پرداخت و پس از آن از او و عملكرد خود هم دفاع كرد؟ اين وظيفه نمايندگان مراجع است؟

براستي مردم چگونه نماز جمعه را به امامت كسي كه به فساد مالي متهم شده و از خود توان دفاع نداشت، اقامه خواهند كرد؟

براستي مردم چگونه به كسي راي بدهند كه به صراحت مي‌گويد اگر مردم به من لطف كنند آنگاه برنامه هاي خود را ارائه مي‌دهم؟

براستي مردم چگونه به كسي اعتماد كنند كه در مقابل چشم ميليونها بيينده به نيشخند و تمسخر رقيب مي‌پردازد و همچون كودكان تهديد به گفتن برخي حقايق به زعم خود مي‌كند؟

مي توانيد حال يك جانباز را كه براي وام درماني 5 ميليون توماني يك سال به انتظار نشسته را تصور كنيد وقتي كه در اين مناظره‌ها شنيد براي تبليغات تنها يك نامزد 100 ميليارد تومان (1000000000000 ريال ) هزينه شده است؟ چرا اين مناظره‌ها به هتك حرمت صورت و سيرت روحانيت، سابقه جهاد و شهادت و قرابت به حضرت امام خميني منجر شد؟

چرا و به چه دليل ياران مقام معظم رهبري در مقابل چشم هزاران بيننده بي آبرو و طاغوتي معرفي شدند اگر هم تنها بخشي از اين گفته‌ها راست باشد جاي طرح آن در منظر عمومي است تا با قداست رهبر معظم انقلاب بازي شود؟ رسيدن به حكومت و رياست ارزش اين هتك حرمت‌ها را دارد؟

چرا اين مناظره‌ها منجر به اين شده كه رسانه‌هاي خارجي اينگونه درج كرده‌اند كه انتخابات ايران پيروز ندارد و هر كس نام او از صندوق‌ها بيرن بيايد مردم او را به تخلف متهم مي‌كنند؟

و نتيجه اين قضاوت به زير سوال بردن مهم ترين نهاد نظارتي قانوني و شرعي يعني شوراي محترم نگهبان است و اينكه اين شورا در دوره‌هاي قبل نيز همانند اين دوره بدون بررسي به معرفي نامزدها اقدام كرده است و بار ديگر رسانه‌هاي منطقه اينگونه مطرح كرده‌اند كه تخلف‌هاي بيان شده چگونه از چشم شوراي نگهبان پوشيده مانده و نامزها تائيد صلاحيت شدند؟

چرا سخنان سخيف و بي ارزش آنچنان رد و بدل شد كه طرح‌هاي اجرايي تنها نامزدي كه منطقي تر از ديگران فكر مي‌كند، در اين هياهو گم شد؟ و مردم در انتخاب يك نامزد شايسته محروم شده يا مي‌شوند؟ و چه گناهي از اين بالاتر؟

در اين مناظره‌ها بدون شك نظام مقدس جمهوري اسلامي كه حاصل خون صدها شهيد گراسنگ ملت ايران و اشك و آه هزاران بازمانده شهداست، آسيب ديد و چه كسي مي‌خواهد پاسخگوي ملكوتيان در عرش به نظاره نشسته، را بدهد و باز هم چه گناهي از اين بالاتر؟

نامزدهاي هتاك بايد از عملكرد خود اسغفار كنند تا در محكمه‌اي كه الله حاكم آن و شهدا شاهد آن هستند روسياه بيرون نيايند.

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 
شهروندان خوبی که رای نمی دهند؛
 
 صاحب منصبان بدی را انتخاب می
 
کنند.

░▒▓█جورج جان نیتان نویسنده و منتقد قرن بیستم█▓▒░


 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

پشه ای در استکان آمد فرود

تا بنوشد آنچه واپس مانده بود

کودکی از شیطنت بازیکنان

بست با دستش دهان استکان

پشه دیگرطعمه اش رالب نزد

جست تا از دام کودک وارهد

خشک لب می گشت حیران راه جو

زیر وبالا بسته هر سو راه او

روزنی می جست در دیوار ودر

تا به آزادی رسد با ر دگر

هر چه برجهدوتکاپومی فزود

راه بیرون رفتن از چاهش نبود

آنقدرکوبید بر دیوار سر

تا فرو افتادخونین بال وپر

جان گرامی بودو آن نعمت لذیذ

لیک آزادی گرامی تر عزیز

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

            خیام          

این کوزه چو من عاشق زاری بوده است

در بند سر زلف نگاری بوده‌ست

این دسته که بر گردن او می‌بینی

دستی‌ست که برگردن یاری بوده‌ست

   ..............................................................................

گر یک نفست ز زندگانی گذرد

مگذار که جز به شادمانی گذرد

هشدار که سرمایه سودای جهان

عمرست چنان کش گذرانی گذرد

       .................................................................

خیام اگر ز باده مستی خوش باش

با ماهرخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نیستی است

انگار که نیستی چو هستی خوش باش

.................................................................................... 
 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 
 
فردوسی

کنون ای خردمند وصف خرد

بدین جایگه گفتن اندرخورد

کنون تا چه داری بیار از خرد

که گوش نیوشنده زو برخورد

خرد بهتر از هر چه ایزد بداد

ستایش خرد را به از راه داد

خرد رهنمای و خرد دلگشای

خرد دست گیرد به هر دو سرای

ازو شادمانی وزویت غمیست

وزویت فزونی وزویت کمیست

خرد تیره و مرد روشن روان

نباشد همی شادمان یک زمان

چه گفت آن خردمند مرد خرد

که دانا ز گفتار از برخورد

کسی کو خرد را ندارد ز پیش

دلش گردد از کرده‌ی خویش ریش

هشیوار دیوانه خواند ورا

همان خویش بیگانه داند ورا

ازویی به هر دو سرای ارجمند

گسسته خرد پای دارد ببند

خرد چشم جانست چون بنگری

تو بی‌چشم شادان جهان نسپری

نخست آفرینش خرد را شناس

نگهبان جانست و آن سه پاس

سه پاس تو چشم است وگوش و زبان

کزین سه رسد نیک و بد بی‌گمان

خرد را و جان را که یارد ستود

و گر من ستایم که یارد شنود

حکیما چو کس نیست گفتن چه سود

ازین پس بگو کافرینش چه بود

تویی کرده‌ی کردگار جهان

ببینی همی آشکار و نهان

به گفتار دانندگان راه جوی

به گیتی بپوی و به هر کس بگوی

ز هر دانشی چون سخن بشنوی

از آموختن یک زمان نغنوی

چو دیدار یابی به شاخ سخن

بدانی که دانش نیاید به بن

 

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
 
   
 
 

عشق از زبان دکتر علی شریعتی

WebGardi2
 
متن زیر از کتاب ارزشمند دکتر شریعتی (هبوط در کویر) است


عشق یک جوشش کور است
و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه
واز روی بصیرت روشن و زلال.


عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و
هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند و
تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.


عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،
و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.


عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.


عشق جنون است
و جنون چیزی جز خرابی
و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود
و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میکند
و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.


عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را
در دوست می بیند و می یابد.


عشق یک فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،
بی انتها و مطلق.


عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا کردن.


عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.


عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.


عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.


ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.


عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ،
که دوست را به دوست می برد.


عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.


عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد
ومیخواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.


در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:
“هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند”
که حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و
معشوق نیز منفور میگردد


دوست داشتن ایمان است و
ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است
از جنس این عالم نیست.”

دکتر علی شریعتی

 
 
 |    نوشته شده توسط شاهپور
 
..............


..............

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

ميزباني ميزبان هاست دامين دامنه دومين